
مطلع انوار ج12
مواعظ رمضان المبارك 1369 ه . ق
جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران میباشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا میباشد. اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد: • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادیگرایان. • شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام. • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن، فلسفۀ روزه، دعا، توبه، تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.
مطلع انوار ج12
78...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] نشاند تا سر را نبینند. امّا چون حضرت علیّ بن الحسین علیه السّلام آن سر را بدید، دیگر سر گوسفند و غیر آن را تناول نکرد، و امّا زینب چون سر را بدید، دست به گریبان برد، و آن را چاک زد و با آه و نالۀ سوزان که دلها را پاره میکرد، فریاد زد:
”یا حُسَیناهُ! یا حَبِیبَ رَسولِ اللَه! یا ابنَ مَکَّةَ و مِنَی! یا ابنَ فاطِمَةَ الزَّهراء، سَیِّدَةِ النِّساءِ! یا ابنَ بِنتِ المُصطَفَی!“
به خدا قسم هر کس در مجلس بود بگریست، و یزید ـ لعنه الله ـ خاموش بود؛ آنگاه زنی هاشمیّه که در خانه یزید بود، شیون کنان بر حسین علیه السّلام فریاد میزد:
”یا حسیناهُ! یا سَیِّدَ أهلِ بَیتاهُ! یا ابنَ مُحَمَّداهُ! یا رَبِیعَ الأرامِلِ و الیَتامَی! یا قَتِیلَ أولادِ الأدعیاء.“
راوی روایت گفت: هر کس بشنید بگریست.
1. وَ مِمّا یُزِیلُ القَلبَ عن مُستَقَرِّها ** وَ یَترُکُ زَندَ الغَیظِ فی الصَّدرِ وارِیا
2. وُقُوفُ بَناتِ الوَحیِ عِندَ طَلِیقِها ** بِحالٍ بِها یُشجِینَ حَتَّی الأعادِیا
1. و از چیزهایی که دل را از جای خود بر میکند، و آتش کینه و خشم را در سینه افروخته میدارد.
2. آن است که دختران وحی در نزد کسی که غلام و بندۀ آزاد شدۀ خود آنهاست، بایستند، به حالتی که حتّی دشمنان را دلخراش و دلریش کنند.
آنگاه یزید چوب خیزران خواست، و با آن به لب و دندان أباعبدالله علیه السّلام میزد. أبُوبَرزَۀ أسلَمی نزد او بود گفت: ای یزید! چوب را بردار، زیرا که بسیار دیدم رسول خدا را که این لب و دندان را میبوسید.1
ابنجوزی در کتاب خود موسوم به الرّدُ عَلی المتعصّب العَنید گوید:
عجب از عمر بن سعد و عبیدالله بن زیاد نباید داشت (زیرا آنها با زندگان دشمنی کردند)، عجب از یزید مخذول است که کینهجوئی از سر بریده میکرد و با چوب بر دندان پیشین حسین علیه السّلام میزد، و مدینه را غارت کرد! گیرم حسین خارجی بود، آیا این کار با خوارج رواست؟! آیا نباید در شرع آنها را به خاک سپرد؟!
و اینکه گفت: من میتوانم خاندان رسالت را به بندگی گیرم، هر کس چنین کند و معتقد به آن بود، هر چه او را لعنت کنی کم کردهای!
اگر آن سر مطهّر را احترام میکرد و بر آن نماز میگذاشت و در طشت نمینهاد و با چوب نمیزد، چه زیان داشت؟! مقصود او از کشتن حاصل شده بود؛ ولیکن کینههای عهد جاهلیّت بود که وی را بر این واداشت. و دلیل بر گفتار ما شعری است که از او گذشت:
لَیتَ أشیاخِی بِبَدرٍ شَهِدُوا ** جَزَعَ الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأسَل2 سبط ابنجوزی گوید:
جدّ من، ابنجوزی گوید: عجب از کشتن ابنزیاد حسین علیه السّلام را، و مسلّط نمودن عمر بن سعد و شمر بر کشتن وی، و حمل کردن سرها به سوی یزید نیست؛ عجب از هتک و بیحرمتی و خذلان یزید است که با چوبدست بر صورت حسین زد، و آل رسول الله را بر روی جهازهای شتران حمل کرد، و تصمیم داشت فاطمه بنتالحسین را به مردی که او را به کنیزی خواسته بود بدهد. و إنشاد او أبیات ابنزبعری: لیت أشیاخی ببدر شهدوا، میباشد.“3
1) نفس المهموم، ص 280.
2 و 3) همان مصدر، ص 275.» ـ پایان متن منقول از نور ملکوت قرآن.
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] نشاند تا سر را نبینند. امّا چون حضرت علیّ بن الحسین علیه السّلام آن سر را بدید، دیگر سر گوسفند و غیر آن را تناول نکرد، و امّا زینب چون سر را بدید، دست به گریبان برد، و آن را چاک زد و با آه و نالۀ سوزان که دلها را پاره میکرد، فریاد زد:
