
مطلع انوار ج12
مواعظ رمضان المبارك 1369 ه . ق
جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران میباشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا میباشد. اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد: • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادیگرایان. • شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام. • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن، فلسفۀ روزه، دعا، توبه، تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.
مطلع انوار ج12
56...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] عرض کرد: مثل دانه عدس یا از آنهم کوچکتر.
فرمود: ”ای هشام، به روبهرو و بالای سرت نظر کن و مرا به آنچه که میبینی خبر ده!“
عرض کرد: آسمان و زمین و خانهها و قصرها و خاک و کوهها و نهرها را میبینم.
حضرت امام صادق علیه السّلام فرمود: ”آن کسی که قادر است آنچه را که تو میبینی در چیزی به قدر یک دانه عدس یا کوچکتر از آن داخل کند، قادر است که همه دنیا را در تخممرغی داخل کند در حالیکه نه دنیا کوچک شود و نه آن تخممرغ بزرگ گردد.“
هشام خم شد و دست و سر و پای آن حضرت را بوسید و عرض کرد: آنچه فرمودی مرا بس است یا بن رسول الله!
سپس به منزل خود برگشت و فردا صبح دیصانی نزد او آمد و گفت: ای هشام، نزد تو آمدهام که بر تو سلامی کنم و نیامدهام که جواب بخواهم. هشام گفت: اگر برای طلب جواب هم آمدهای این است جوابت و جواب حضرت را به او گفت.
دیصانی از نزد هشام بیرون رفت، و کسی او را خبر داد که هشام خدمت حضرت امام صادق علیه السّلام رفته و حضرت این جواب را به او تعلیم فرموده است. از این رو عبدالله دیصانی رفت تا به در خانه حضرت صادق علیه السّلام رسید و اذن ورود خواست او را اذن دادند و چون داخل شد و نشست، به حضرت عرض کرد: ای جعفر بن محمّد، مرا بر معبودم رهنمایی کن!
حضرت امام صادق علیه السّلام به او فرمود: ”اسم تو چیست؟“
دیصانی از نزد امام صادق علیه السّلام بیرون آمد و اسم خود را به حضرت نگفت. یارانش به او گفتند: چگونه شد که آن حضرت را به اسم خود خبر ندادی؟!
گفت: اگر به او گفته بودم که اسم من عبدالله (بنده خدا) است، میگفت: کیست آن کسی که تو بندۀ او هستی؟!
به او گفتند: به سویش برگرد و به او بگو که تو را بر معبودت دلالت کند و از نامت نپرسد!
دیصانی به سوی حضرت برگشت و عرض کرد: ای جعفر بن محمّد، مرا بر معبودم دلالت کن ولی از نامم مپرس!
حضرت امام صادق علیه السّلام به او فرمود: ”بنشین!“... .» (محقّق)
ادامه روایت از امام شناسی، ج 18، ص 43 به نقل از الاحتجاج، ج 2، ص 333:
«علاّمه مجلسی از احتجاج روایت کرده است که ابوشاکر دیصانی که زندیق* بوده است وارد شد بر حضرت أبوعبدالله علیه السّلام و گفت: ای جعفر، مرا بر معبودم دلالت کن!
حضرت به او گفتند: ”بنشین!“ در آنجا پسر بچّهای صغیر بود که در دستش تخممرغی بود و با آن [ادامه در صفحه بعد]
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] عرض کرد: مثل دانه عدس یا از آنهم کوچکتر.
