اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج12

مواعظ رمضان المبارك 1369 ه‍ . ق

54٬175
مطلع انوار

جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران می‌باشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است.   عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا می‌باشد.  اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد:  • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادی‌گرایان.  •  شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام.  • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن،‌ فلسفۀ روزه، دعا، توبه، ‌تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج12

234
  • ...1

  •  

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] عدد آنچه از مردان ما تلف شده است از قوم خود به ما بدهند، و آنچه از کنیسه ما فاسد کرده‌اند تاوان بدهند تا ما برگردیم.
      چون رسول ابرهه به نزد اسود آمد و رسالت او را گفت ـ و آن رسول مردى بود به شجاعت معروف و حناطه نام داشت و بسیار به شجاعت خود مغرور بود و با لشکرها به تنهائى مقاومت مى‌کرد و خلقتى مهیب داشت ـ اسود به او گفت: تو رسول من باش به سوى این گروه، شاید به سبب تو میان ما و ایشان صلح شود.
      حناطه گفت: مى‌روم و اگر قبول صلح نکنند سرهاى ایشان را به نزد تو مى‌آورم.
      چون حناطه به مکّه آمد و نظرش به عبدالمطّلب افتاد، دهشتى عظیم بر او غالب شد و بر خود بلرزید و ساکت ماند؛ عبدالمطّلب فرمود: ”به چه کار آمده‌اى؟“
      عرض کرد: اى مولاى من! بر ابرهه فضل شما ظاهر گردید و حرم را به شما بخشید و از شما طلب مى‌نماید که دیه آنها که کشته شده‌اند بدهید یا مردانى چند به عدد آنها از قوم خود بدهید و قیمت آنچه در کنیسه تلف شده است تسلیم نمایید تا لشکر را برگرداند.
      عبدالمطّلب فرمود: ”ما هرگز بی‌گناه را به عوض مجرم مؤاخذه نمى‌کنیم. عادت ما امانت و عدالت است و دست خود را پیوسته از ستم بازداشته‌ایم و خلاف فرموده خدا نمى‌کنیم. و امّا آنچه در باب کعبه گفتى، من گفتم که آن صاحبى دارد که قادر است دفع ضرر از آن بکند، و الله که هیچ پروا نمى‌کنم از او و از خیل و حشم او.“
      حناطه چون این سخنان بشنید در خشم شد و قصد هلاک آن حضرت نمود. عبدالمطّلب گریبان او را گرفته بلند کرد و بر زمین زد و فرمود: ”اگر نه تو ایلچى8 بودى الحال تو را هلاک مى‌کردم.“
      پس حناطه به سوى اسود برگشت و گفت: به این گروه سخن گفتن فایده ندارد و مکّه‌ خالى است، مى‌باید بر ایشان تاخت.
      چون به نزدیک حرم رسیدند گروهى چند از مرغان دیدند که چون ابر بر بالاى سر آنها صف کشیدند و شبیه پرستک بودند و هر یک سه سنگ یکى در منقار و دو تا در چنگال برداشته بودند و سنگ‌ها از عدس کوچک‌تر و از نخود بزرگ‌تر نبود.
      چون لشکر را نظر بر آن مرغان افتاد بترسیدند و گفتند: چیست این مرغان که هرگز مثل آنها ندیده‌ایم؟
      اسود گفت: بر شما باکى نیست؛ مرغى چندند که روزى براى جوجه‌هاى خود مى‌برند. پس کمان خود را طلبید و تیرى به جانب آنها افکند؛ پس آن مرغان به فریاد آمدند. منادى ندا کرد از آسمان: ”اى مرغان اطاعت کننده، اطاعت پروردگار خود کنید به آنچه مأمور شده‌اید! به درستى که غضب خداوند جبّار بر این کفّار شدید شده است.“
      پس مرغان سنگ‌ها را انداختند؛ سنگ اوّل بر سر حناطه آمد و خُود او را شکافت و در مغز سرش پنهان شد و از دبرش بیرون رفت و به زمین فرو شد و او بر خاک افتاد. پس آن لشکر از جانب چپ و راست متفرّق شدند و مرغان از پس آنها مى‌رفتند و سنگ بر سرشان مى‌ریختند تا همه هلاک شدند و اسود نیز هلاک شد و ابرهه گریخت؛ ناگاه در اثناى راه دست راستش افتاد، پس دست چپش افتاد، پس پاهایش افتاد، و چون به منزل خود رسید و قصّه را نقل کرد سرش افتاد.
      شخصى از حضرت موت برادر خود را تکلیف حضور در آن عسکر نمود و آن برادر ابا نمود و گفت: من هرگز به جنگ خانه خدا نیایم، و آن برادر که رفت چون این واقعه را دید گریخت و به برادر خود ملحق شد و قصه را به او نقل کرد؛ چون سر به جانب بالا کرد یکى از آن مرغان را بر بالاى سر خود دید، پس آن مرغ سنگى انداخته و او را هلاک کرد.
      عبدالمطّلب در عرض این احوال مشغول تضرّع و ابتهال بود و به نور مقدّس محمّدى صلّى الله علیه و آله و سلّم توسّل مى‌جست و عرض مى‌کرد: ”پروردگارا! به برکت نورى که به ما بخشیده‌اى ما را از این اندوه و شدّت فرجى کرامت فرما و بر دشمنان خود نصرت ده.“
      چون فیل‌ها را گریخته و دشمنان را مرده دیدند، به شکر الهى قیام و غنائم دشمن را متصرّف شدند.9
      1) أبوقبیس: کوهى است مشرف بر مکّه.
      2) أمالى شیخ مفید، ص 312؛ أمالى شیخ طوسى، ص80.
      3) کافى، ج 1، ص 447.
      4) أمالى شیخ طوسى، ص 682.
      5) مجمع البیان، ج 5، ص 541 إلی 542.
      6) رجوع شود به: سیره ابن‌هشام، ج 1، ص 45؛ سیره ابن‌کثیر، ج 1، ص 30؛ تفسیر بغوى، ج 4، ص 525.
      7) فرهنگ عمید، ج 2، ص 873: ”چرخچیان: صنف توپچى که پیشرو سپاه بودند.“
      8) همان مصدر، ج 1، ص 326: ”ایلچى: سفیر؛ فرستاده مخصوص.“
      9) بحار الأنوار، ج 15، ص 65 إلی 74.» ـ پایان متن منقول از حیاة القلوب.
/ 600