اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج12

مواعظ رمضان المبارك 1369 ه‍ . ق

54٬175
مطلع انوار

جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران می‌باشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است.   عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا می‌باشد.  اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد:  • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادی‌گرایان.  •  شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام.  • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن،‌ فلسفۀ روزه، دعا، توبه، ‌تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج12

232
  • ...1

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] حرکت نمى‌کنم تا حق تعالى میان ما و ایشان حکم کند.“
      پس اسود ماند تا ابرهه با آن فیل‌هاى عظیم و لشکر گران به او ملحق شدند، و رو به مکّه آوردند و جمیع چهار پایان اهل مکّه را به غارت بردند و از عبدالمطّلب هشتاد ناقه سرخ‌مو بردند.
      چون خبر به عبدالمطّلب رسید فرمود: ”الحمد للّه! مال خدا بود، و براى ضیافت اهل خانه او و حاجیان خانه او نگاهداشته بودم؛ اگر به من برگرداند او را شکر خواهم کرد و اگر برنگرداند باز شکر خواهم کرد.“
      پس عبدالمطّلب جامه‌هاى خود را پوشید و رداى لُؤَىِّ بن غالب را بر دوش افکند و کمربند ابراهیم خلیل علیه السّلام را بر کمر بست و کمان اسماعیل ذبیح علیه السّلام را بر دوش افکند و بر اسب خود سوار شده به سوى لشکر ابرهه روان شد. خویشان او سر راه بر او گرفتند و گفتند: نمى‌گذاریم تو را بروى به نزد ظالمى که حرمت خانه خدا و حرم او را نمى‌داند.
      فرمود: ”اى قوم! من از قدرت و لطف خدا مى‌دانم آنچه شما نمى‌دانید؛ دست از من بردارید إن شاء الله به زودى به سوى شما برمى‌گردم.“
      پس روانه شد؛ چون نظر آن قوم بر او افتاد از حسن و ضیاء او متعجّب و از مهابت او بر خود بلرزیدند و به نزد او آمده التماس کردند که: برگرد و نزد این جبّار مرو که سوگند خورده است احدى از شما را زنده نگذارد و ما را رحم مى‌آید بر تو با این حسن و جمال و کمال به تیغ او کشته شوى.
      عبدالمطّلب گفت: ”شما مرا به مجلس او برید و نصیحت را ترک کنید.“
      چون خبر عبدالمطّلب را به ابرهه رسانیدند و شجاعت و جرأت او را ذکر کردند، امر کرد که ملازمانش شمشیرها کشیدند و فیل بزرگ را به مجلس طلبید و تاج خود را بر سر نهاد و امر به احضار عبدالمطّلب نمود. و آن فیل را ”مذموم“ مى‌گفتند، و بر سرش دو شاخ از آهن تعبیه کرده بودند که اگر بر کوهى مى‌زد خراب مى‌کرد و بر خرطومش دو شمشیر بسته بودند و جنگ تعلیمش داده بودند و امر کرد چون عبدالمطّلب به مجلس در آید آن فیل را بر او حمله دهند.
      چون عبدالمطّلب به مجلس داخل شد، جمیع حضّار را از او دهشتى عظیم بهم رسید؛ چون فیل را به او حمله دادند به نزد آن حضرت آمد و سر بر زمین نهاده ذلیل و منقاد شد. ابرهه از مشاهده این احوال متحیّر ماند و از دهشت بر خود لرزید و به غایت تعظیم و تکریم آن حضرت را در کنار خود نشانید و عرض کرد: چه نام دارى که از تو خوشروتر و نیکوتر ندیده‌ام و هر حاجت بطلبى روا کنم و اگر گویى برگردم برمى‌گردم؟
      عبدالمطّلب فرمود: ”مرا با اینها کارى نیست؛ اصحاب تو شترى چند از من برده‌اند و آنها را براى حاجیان بیت الله مهیّا کرده بودم، بگو به من باز دهند.“
      ابرهه حکم کرد آنها را به او پس دادند و گفت: دیگر حاجتى دارى؟ [ادامه در صفحه بعد]
/ 20