اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج12

مواعظ رمضان المبارك 1369 ه‍ . ق

54٬175
مطلع انوار

جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران می‌باشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است.   عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا می‌باشد.  اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد:  • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادی‌گرایان.  •  شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام.  • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن،‌ فلسفۀ روزه، دعا، توبه، ‌تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج12

231
  • ...1

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] ابرهه داخل شد، تخت ابرهه براى تعظیم او منحنى شد و میل کرد.“4
      در حدیث صحیح دیگر فرمود: ”آن مرغان مانند پرستک بودند.“ و به روایت دیگر: ”سرشان مثل سرهاى درندگان بود و منقارشان مانند منقار مرغان.“5
      و در عدد فیل‌ها خلاف است: بعضى گفته‌اند یک فیل بزرگ بود که آن را محمود مى‌گفتند؛ بعضى گفته‌اند هشت فیل بودند؛ بعضى گفته‌اند دوازده فیل بودند.
      و در سبب این اراده خلاف است:
      بعضى گفته‌اند که:
      در برابر کعبه معظّمه در یمن معبدى ساخته بود و مردم را تکلیف مى‌کرد که به سوى آن خانه حج کنند و بر دور آن طواف نمایند؛ پس شخصى از قریش، شب در آن خانه مانده در و دیوار آن را به فضله خود ملوّث نموده گریخت، و به این سبب آن ملعون در خشم شد و سوگند یاد کرد کعبه را خراب کند.6
      صاحب کتاب انوار روایت کرده است که: 
      جمعى از اهل مکّه براى تجارت به حبشه رفتند و داخل کنیسه‌اى از کنائس نصارىٰ شدند و آتشى افروختند براى طعام خود و خاموش نکرده بار کردند؛ بادى وزید و آنچه در معبد ایشان بود سوخت. چون داخل کنیسه خود شدند پرسیدند: کى این کار را کرده است؟ گفتند: جمعى از تجّار مکّه در اینجا آتش افروخته‌اند، به آن سبب کنیسه سوخته است.
      چون خبر به پادشاه رسید در غضب شد و وزیر خود ابرهة بن الصباح را فرستاد با چهارصد فیل و صد هزار مرد جنگى و گفت: کعبه ایشان را خراب کن و سنگ‌هاى او را در دریاى جدّه بینداز و مردان آنها را بکش و اموال آنها را غارت کن و احدى از ایشان را مگذار.
      پس ابرهه با تهیه تمام به جانب مکّه روان شد و اسود بن مقصود را چرخچى7 لشکر خود کرده با بیست هزار کس پیش‌ فرستاد و گفت: برو و مردان و زنان ایشان را بگیر و احدى از آنها را مکش تا من بیایم که مى‌خواهم آنها را به عذابى بکنم که احدى از عالمیان را چنان عذابى نکرده باشند.
      چون این خبر به مکّه رسید، اهل مکّه اولاد و اموال خود را جمع کرده عزم گریختن نمودند. عبدالمطّلب ایشان را نصیحت کرد که: این ننگ است بر شما که از کعبه دور شوید.
      گفتند: ما را تاب مقاومت ایشان نیست؛ اگر بر ما دست یابند همه را مى‌کشند.
      عبدالمطّلب فرمود: ”خداى خانه نمى‌گذارد ایشان بر خانه ظفر یابند، و اگر شما نیز پناه به خانه برید به شما نیز دست نخواهند یافت.“
      ایشان نصیحت آن حضرت را قبول نکرده متفرّق شدند: بعضى به کوه‌ها و درّه‌ها گریختند و بعضى به دریا نشستند.
      عبدالمطّلب فرمود: ”من از خدا شرم مى‌کنم که از خانه و حرم او بگریزم، و من از جاى خود [ادامه در صفحه بعد]
/ 1