اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج12

مواعظ رمضان المبارك 1369 ه‍ . ق

54٬175
مطلع انوار

جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران می‌باشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است.   عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا می‌باشد.  اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد:  • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادی‌گرایان.  •  شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام.  • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن،‌ فلسفۀ روزه، دعا، توبه، ‌تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج12

230
  • ...1

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] در پرده‌هاى کعبه و شعرى چند خواند که مضمون آنها حمد خدا بود بر آن نعمت عظمىٰ، و برگشت و شعرى چند خواند مشتمل بر ملامت قریش بر ترک خانه کعبه و اظهار تنهایى خود در برابر آن داهیه و نگریختن از آن و توکّل نمودن بر جناب اقدس الهى.2
      و به سند صحیح از آن حضرت منقول است که:
      چون لشکر پادشاه حبشه که براى خرابى کعبه آمده بودند شتران عبدالمطّلب را به غارت برده بودند، عبدالمطّلب به نزد او آمد و رخصت طلبید؛ ابرهه پرسید: براى چه کار آمده است؟
      گفتند: براى شتران او که برده‌اند آمده است که ردّ نمایند به او.
      پادشاه گفت: این مرد، بزرگ جماعتى است؛ من آمده‌ام که محلّ عبادت آنها را خراب کنم، او در آن باب شفاعت نمى‌کند و در باب شتران خود شفاعت مى‌کند؟! اگر سؤال مى‌کرد که دست از خراب کردن خانه بردارم، برمى‌داشتم.
      پس امر کرد شتران را ردّ کردند. (عبدالمطّلب همان جواب گفت که گذشت.)
      پس عبدالمطّلب هنگام مراجعت به فیل بزرگ آنها رسید که او را محمود مى‌گفتند فرمود: ”اى محمود!“
      فیل سر خود را به جواب حرکت داد.
      فرمود: ”مى‌دانى که چرا تو را آورده‌اند؟“
      فیل سر را به جانب بالا حرکت داد که: نه.
      فرمود: ”تو را آورده‌اند که خانه پروردگار خود را خراب کنى، آیا خواهى کرد؟“
      فیل با سر اشاره کرد: نه.
      پس عبدالمطّلب به خانه آمد. چون صبح روز دیگر شد، عزم دخول حرم کردند؛ فیل امتناع نمود از دخول حرم. 
      عبدالمطّلب بعضى از موالى خود را گفت: ”بر کوه بالا رو و نظر کن و آنچه ببینى مرا خبر ده!“ چون بالا رفت گفت: سیاهى از طرف دریا مى‌بینم و نزدیک است که برسند. چون نزدیک شدند گفت: مرغان بسیارند و هر یک در منقار خود سنگ‌ریزه دارند؛ به قدر سنگ‌ریزه‌ها که به انگشتان به یکدیگر مى‌اندازند یا کوچک‌تر.
      عبدالمطّلب گفت: ”به حقّ خداى عبدالمطّلب که قصد این جماعت دارند!“ چون بالاى سر آنها رسیدند سنگ‌ها را انداختند و هر سنگى بر سر یکى از آن گروه آمد و از دبر او خارج شد و او را کشت. و هیچ‌یک از آنها بیرون نرفت مگر یک نفر که براى قوم خود خبر برد، و چون ایشان را خبر مى‌داد دید یکى از آن مرغان بالاى سر اوست، گفت: چنین مرغان بودند؛ پس سنگى بر سر او انداخته او را نیز هلاک کرد.3
      و در حدیث معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که: ”چون حضرت عبدالمطّلب به مجلس [ادامه در صفحه بعد]
/ 1