اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج12

مواعظ رمضان المبارك 1369 ه‍ . ق

54٬175
مطلع انوار

جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران می‌باشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است.   عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا می‌باشد.  اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد:  • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادی‌گرایان.  •  شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام.  • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن،‌ فلسفۀ روزه، دعا، توبه، ‌تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج12

229
  • ...1

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] سخاوت و شرف و فضل تو را، و دیدم از مهابت و جمال و عظمت تو آنچه بر من لازم گردانیده که هر حاجت از من طلب نمائى روا کنم؛ آنچه خواهى بطلب! و او را گمان آن بود که سؤال خواهد کرد که از قصد خراب کردن کعبه برگردد.
      پس عبدالمطّلب فرمود: ”اصحاب تو بر شتران من غارت آوردند، امر کن که آنها را به من پس دهند.“
      ابرهه به خشم آمده گفت: از چشم من افتادى؛ من آمده‌ام خراب کنم خانه شرف و مکرمت تو و قوم تو را که به آن خانه بر عالم فخر مى‌کنید و از همه برتر گردیده‌اید و آن خانه‌اى است که مردم از اطراف عالم به حجّ او مى‌آیند، در آن باب سخن نمى‌گویى و شتران خود را از من طلب مى‌کنى؟!
      عبدالمطّلب فرمود: ”من نیستم صاحب آن خانه که تو قصد خراب کردن آن را دارى؛ من صاحب شترانم که اصحاب تو گرفته‌اند. من در مال خود با تو سخن گفتم و آن خانه صاحبى دارد از همه کس قادرتر و منیع‌تر است، و او اولىٰ است به حمایت و حراست خانه خود از دیگران.“
      ابرهه حکم کرد شتران آن حضرت را ردّ کردند و به مکّه مراجعت کرد.
      ابرهه با فیل بزرگ و لشکر بسیار متوجّه حرم شد؛ چون به نزد حرم رسید فیل داخل نشد و خوابید. چون او را مى‌گذاشتند برمى‌گشت و چون او را جبر مى‌کردند به دخول حرم مى‌خوابید.
      عبدالمطّلب امر کرد غلامان خود را که ”پسر مرا بطلبید‍!“ چون عبّاس را آوردند فرمود: ”این را نمى‌خواهم، پسر مرا بطلبید!“ هر یک را مى‌آوردند مى‌گفت: ”این را نمى‌خواهم پسر مرا بطلبید!“ تا آنکه عبدالله، والد حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلّم حاضر شد، فرمود: ”اى فرزند، برو بر بالاى ابوقبیس1 و نظر کن به ناحیه دریا و هر چه بینى که از آن جانب مى‌آید مرا خبر ده!“
      چون عبدالله بر کوه ابوقبیس بالا رفت، دید که مرغان از ابابیل مانند سیل و شب تار رو به آن طرف آورده بر ابوقبیس نشستند؛ از آنجا بلند شده هفت شوط بر گرد کعبه طواف کرده و هفت مرتبه میان صفا و مروه سعى کردند. پس عبدالله به سوى عبدالمطّلب شتافت و آنچه دیده بود معروض داشت.
      عبدالمطّلب فرمود: اى فرزند، ببین که بعد از این چه مى‌کنند، مرا خبر ده!“ پس عبدالله خبر داد که آن مرغان به جانب لشکر حبشه روان شدند.
      عبدالمطّلب اهل مکّه را فرمود: ”بروید به سوى لشکرگاه ایشان و غنیمت‌هاى خود را بردارید!“ چون اهل مکّه به لشکرگاه ایشان رسیدند، دیدند که مانند چوب‌هاى پوسیده افتاده‌اند، و هر یک از آن مرغان سه سنگ در منقار و چنگال‌هاى خود دارند و به هر سنگى یکى از آن گروه را مى‌کشند. و چون همه را هلاک کردند برگشتند و پیش از آن کسى مانند آن مرغان ندیده بود و بعد از آن نیز ندیدند. و چون همه هلاک شدند عبدالمطّلب به نزد خانه کعبه آمد و چنگ زد [ادامه در صفحه بعد]
/ 1