
مطلع انوار ج12
مواعظ رمضان المبارك 1369 ه . ق
جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران میباشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا میباشد. اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد: • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادیگرایان. • شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام. • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن، فلسفۀ روزه، دعا، توبه، تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.
مطلع انوار ج12
211در تبلیغ مؤمنین و هدایت کفّار سعی وافری داشتند: ﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾، شبها بیدار و به عبادت و تهجّد مشغول بودند، در جنگها خود مانند یک نفر از افراد مسئولیّت کارها را به عهده میگرفتند، خندق میکندند و در صف دشمن از همه نزدیکتر به دشمن واقع میشدند.
داستان یهودی و ریختن شکنبه گوسفند بر سر پیامبر اکرم
حاجت مردم را برمیآوردند، به عوض صدمات و لطماتی که به حضرت میزدند حضرت مهربانی میکردند. (داستان یهودی و شکنبه گوسفند ریختن و اسلام آوردن او1)
- ـ نور ملکوت قرآن، ج 4، ص 336:
«جُرجى زَیدان شرحى از رنجهاى پیغمبر را بیان میکند، تا میرسد به اینجا که مىگوید:
”پس از مرگ ابوطالب و خدیجه، کار بر پیغمبر دشوار شد، و قوم قریش از هر سو بر وى تاختند؛ به خصوص أبولهب و حَکَم بن [أبى]عاص و عُقبة بن أبىمُعَیط همسایگان پیغامبر، زیادتر از سائرین او را آزار میدادند. و غالباً هنگام نماز، شکنبه بر سر و روى پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم خالى میکردند، و خوراکش را آلوده مىساختند.“»
امام شناسى، ج 4، ص 144:
«و اهل حدیث گفتهاند که نصر بن حارث و عقبة بن أبىمعیط و عمرو بن عاص، رحم (بچهدان)* شتر را برداشتند و وقتى که حضرت رسول در اطراف کعبه نماز مىخواندند در حال سجده روى سر حضرت گذاردند. حضرت صبر نمود و رأس خود را بلند نکرد و در سجده گریه کرد و بر آنها نفرین نمود. حضرت فاطمه علیها السّلام گریهکنان آمد و آن بچّهدان را از سر پدر باز گرفت و به کنار انداخت و پهلوى پدر نشست و همینطور گریه مىکرد تا رسول خدا سر از سجده برداشت و سه مرتبه عرض کرد: ”اَللَهمّ علیک بقریش؛ خدایا خودت شرّ قریش را دفع کن!“ سپس با صداى بلند سه بار عرض کرد: ”إنّى مظلومٌ فانتَصِر؛ خدایا من ستم دیدهام تو مرا یارى کن!“ و برخاست به منزل آمد. و این واقعه بعد از دو ماه از رحلت عمویش ابوطالب بوده است.**
* ”عهدوا إلى سلا جمل و وضعوه على رأس رسول الله“: سَلى، بچّهدان و رحم است که بچّه در آن زندگى مىکند و اگر پاره شود بچّه و مادر هر دو مىمیرند؛ به خلاف مشیمه که پوست نازکى است در داخل بچّهدان که روى بچّه است و با بچّه هنگام وضع حمل خارج مىشود.
** شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 282.» ـ پایان متن منقول از امام شناسی.
- ـ نور ملکوت قرآن، ج 4، ص 336:
