
مطلع انوار ج12
مواعظ رمضان المبارك 1369 ه . ق
جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران میباشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا میباشد. اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد: • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادیگرایان. • شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام. • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن، فلسفۀ روزه، دعا، توبه، تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.
مطلع انوار ج12
165کلام کفر آمیز ابوسفیان: «لا کتابَ و لا نبیَّ و لا معاد»
ابوسفیان گفت: «و اللّات و العُزّی! لا کتابَ و لا نبیَّ و لا معادَ» ـ الخ.1 در حقیقت بنیامیّه قائل به مبدأ عالم نبوده و اشعار یزید: «لیت اشیاخی شهدوا»2 بر
- ـ جهت اطّلاع بر کفر و عناد آشکار ابوسفیان با خدا و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم رجوع شود به: امام شناسی، ج 7، ص 41 و 42؛ ج 8، ص 208؛ ج 18، ص 277؛ انوار ملکوت، ج 2، ص 96.
- ـ أنوار الملکوت، ج2، ص 80:
«1. لَیتَ أشیاخِى بِبَدرٍ شَهِدُوا ** وَقعَة الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأسَلِ
2. لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلکِ فلا ** خَبَرٌ جاءَ و لا وَحىٌ نَزَلَ
3. لَستُ مِن خِندِفَ إن لَم أنتَقِم ** مِن بَنِى أحمَدَ ما کانَ فَعَلَ
4. قَد أخَذنا مِن عَلىٍّ ثارَنا ** و قَتَلنا الفارِسَ اللَّیثَ البَطَلَ
5. و قَتَلنا القَرنَ1 مِن ساداتِهِم ** و عَدَلناهُ بِبَدرٍ فَانعَدَلَ2
6. فَجَزَیناهُم بِبَدرٍ مِثلَها ** وَ بِأُحْدٍ یَومَ أُحْدٍ فَاعتَدَلَ
7. لَو رَأوهُ فَاستَهَلّوا فَرِحًا ** ثُمّ قالوا یا یَزیدُ لا تَشَل
8. و کَذاکَ الشَّیخُ أوصانِى بِهِ ** فَاتَّبَعتُ الشَّیخَ فِیما قَد سَألَ3
[1. اى کاش بزرگان و پیران قوم من که در جنگ بدر حاضر بودند و حوادث آن روز را از نزدیک دیده بودند، امروز حاضر بودند و حادثه خزرج (واقعه کربلا) که شمشیرهاى کشیده شده از غلاف ما کارساز شدند را مىدیدند.
2. فرزندان هاشم چند روزى با سلطنت بازى کردند؛ پس بدانید که نه خبرى از عالم غیب هست و نه وحیى بر پیغمبر نازل شده است.
3. از قبیله خِندف نیستم اگر انتقام حوادث گذشته را از فرزندان احمد نگیرم.
4. ما از على انتقام خود را گرفتیم و آن تک سوار شیر بیشه شجاعت را از پاى درآوردیم.
5. و ما آن سرور و رئیس بزرگان آنان را کشتیم و انتقام کشتههاى خود را در جنگ بدر گرفتیم و اینک کفه ترازو مساوى گردید.
6. و ما آنان را به کشتههاى جنگ بدر و جنگ احد معاوضه نمودیم و اینک برابر شد.
7. اگر بزرگان قبیله من مىدیدند آنچه را که بر سر حسین آوردم از خوشحالى هلهله سر مىدادند و مىگفتند: اى یزید هیچگاه دستانت بیمار نگردد و از کار نیفتد.
8. و اینچنین شیخ و پیر ما به من سفارش نموده است و من متابعت پیر و بزرگ خود را نمودم و درخواست او را برآورده نمودم (منظورش أبىسفیان بود). مترجم]
1) خ ل: «القَرم».
2) خ ل: «فَاعتَدَلَ».
3) ناسخ التواریخ (حضرت سیّدالشّهداء) ج 3، ص 137.» ـ پایان متن منقول از أنوار الملکوت.
