اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج12

مواعظ رمضان المبارك 1369 ه‍ . ق

54٬175
مطلع انوار

جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران می‌باشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است.   عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا می‌باشد.  اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد:  • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادی‌گرایان.  •  شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام.  • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن،‌ فلسفۀ روزه، دعا، توبه، ‌تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج12

146
  • ...1

  •  

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] حضرت به او گفتند: ”قُلْ ما شِئْتَ تُخْصَمْ؛ بگو هر چه مى‌خواهى که مغلوب خواهى شد!“
      هشام مى‌گوید: من به زندیق گفتم: ”آیا پاسخ او را طبق گفتارش ردّ نمى‌کنى؟!“ زندیق این پیشنهاد و گفتار مرا تقبیح نمود.
      حضرت به او گفتند: ”چون از طواف فارغ گشتم به سوى ما بیا!“
      و چون حضرت از طواف فارغ آمد، زندیق به حضورش آمد و در مقابلش نشست و ما همگى در نزد امام اجتماع کرده بودیم. حضرت امام صادق علیه السّلام به زندیق گفتند: ”آیا مى‌دانى که زمین زیرى دارد و زبرى؟“
      گفت: آرى.
      حضرت گفتند: ”آیا در زیر آن رفته‌اى؟“
      گفت: نه.
      حضرت گفتند: ”آیا مى‌دانى که در زیر زمین چیست؟“
      گفت: نمى‌دانم، مگر آنکه گمان دارم در زیر زمین چیزى وجود ندارد.
      حضرت گفتند: ”گمان عجز است تا مادامى که به حدِّ یقین نرسیده‌اى!“
      حضرت گفتند: ”آیا به بالاى آسمان رفته‌اى؟“
      گفت: نه. 
      حضرت گفتند: ”آیا مى‌دانى که در بالاى آسمان چیست؟“
      گفت: نه.
      حضرت فرمود: ”بسیار عجیب است از تو که به مشرق عالم نرسیده‌اى، و به مغرب عالم نرسیده‌اى، و در زیر زمین پایین نرفته‌اى، و به سوى آسمان بالا نیامده‌اى و از آنجا تجاوز ننموده‌اى که بشناسى مخلوقات آنجا را، و مع‌ذلک انکار مى‌کنى آنچه را که در آنجا مى‌باشد! و آیا معقول است که مرد عاقل چیزى را که نمى‌داند إنکار نماید؟!“
      زندیق گفت: مانند این دلیل، هیچ کس غیر از تو براى من اقامه نکرده است!
      حضرت گفتند: ”بنابراین تو در شکّ مى‌باشى؛ شاید او باشد و شاید او نباشد!
      زندیق گفت: شاید آن باشد!
      حضرت گفتند: ”اى مرد، کسى که نمى‌داند، نمى‌تواند بر کسى که مى‌داند حجّتى را اقامه کند؛ بنابراین مرد جاهل، حجّتى ندارد. اى برادر مصرى من، بدان که ما ابداً در خداوند شکّ نداریم! آیا نمى‌بینى که خورشید و ماه و شب و روز، پیوسته داخل مى‌گردند، آنها محلّى ندارند مگر مکان خودشان را؟ اگر قدرت داشتند بروند و برنگردند، پس چرا برمى‌گردند؟! اگر آنها مضطرّ و مجبور نبودند، پس به چه علّت شب روز نمى‌گردد و روز شب نمى‌گردد؟! سوگند به خداوند ـ اى برادر مصرى من ـ مضطرَّند به دوامشان! و آن کس که آنها را مضطرّ نموده است، از آنها حکیم‌تر و بزرگ‌تر مى‌باشد.“
      زندیق گفت: راست گفتى!
      سپس حضرت امام صادق علیه السّلام گفتند: ”اى برادر مصرى من، آنچه که شما به‌ دنبالش مى‌روید و در خیال و پندار خود دهرش مى‌دانید، اگر آن دهر مردم را مى‌برد چرا بر نمى‌گرداند، و اگر مردم را بر مى‌گرداند چرا آنها را نمى‌برد؟! اى برادر مصرى من، خلایق و مردمان در رفتن و آمدن مضطرّ مى‌باشند. آسمان برافراشته است و زمین فروهشته، چرا آسمان بر زمین نمى‌افتد و چرا زمین بر بالاى طبقاتش فرو نمى‌ریزد، چرا آسمان و زمین یکدیگر را جذب نمى‌نمایند و چرا آنها افرادى را که بر روى آنها مى‌باشند به خود نمى‌چسبانند؟!“
      زندیق گفت: آنها را قسم به خداوند که پروردگارشان و سَیّد و سالارشان نگه داشته است. در این حال زندیق به دست حضرت أبوعبدالله علیه السّلام ایمان آورد.
      حُمران بن أعیَن گفت: فدایت شوم! اگر زنادقه عصر بر دست تو ایمان بیاورند پس قبلاً کفّار و مشرکان هم بر دست پدرت ایمان آورده‌اند.
      مؤمنى که به دست حضرت ایمان آورد گفت: مرا از شاگردانت قرار بده!
      حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام به هشام بن حکم گفتند: ”او را به سوى خود برگیر و تعلیم بده!“
      هشام وى را تعلیم داد. وى معلّم اهل مصر و اهل شام شد، و طهارتش نیکو گردید؛ به طورى‌که حضرت امام علیه‌السلام از وى راضى بودند.» ـ پایان متن منقول از امام شناسی.
/