اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج12

مواعظ رمضان المبارك 1369 ه‍ . ق

54٬175
مطلع انوار

جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران می‌باشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است.   عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا می‌باشد.  اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد:  • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادی‌گرایان.  •  شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام.  • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن،‌ فلسفۀ روزه، دعا، توبه، ‌تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج12

136
  • ...1

  •  

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] على بن الحسین علیه السّلام محلّى را که سزاوار دانست فرود آمد و خیمه‌ها برافراخت و فرمود: ”اى بشیر، خدا رحمت کند پدر تو را او مردى شاعر بود! آیا تو نیز بهره‌اى از صنعت پدر دارى؟“
      عرض کردم: بلى یا بن رسول الله، من نیز شاعرم.
      فرمود: ”پس برو داخل مدینه شو و شعرى در مرثیه ابوعبدالله علیه السّلام بخوان و مردم مدینه را از شهادت او و آمدن ما آگاه کن.“
      قلت: و یُناسب أن أذکرَ فى هذا المقام هذه الأبیات:
      عُجْ بالمدینةِ و اصْرُخْ فى شَوارِعِها ** بِـصَرْخةٍ تَ‍مْلَأُ الدُّنیا ب‍ها جَزَعًا
      نادِ الّذین إذا نادَى الـصّریخُ بهم ** لَبَّوْه قبلَ صَدىً مِن صَوتِهِ رَجَعًا
      قُل یا بَنى شَیبَةَ الحَمد للّذین بهم ** قامَتْ دَعائمُ دینِ اللهِ و ارْتَفَعا
      قُومُوا فَقَد عَصَفَت بالطَّفّ عاصِفَةٌ” ** مالَت بِأرجاءِ طَودِ العِزِّ فانصَدَعا**
      بشیر گفت: حسب‌الأمر حضرت، سوار بر اسب شدم و به سوى مدینه تاختم تا داخل مدینه شدم، چون به مسجد حضرت پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم رسیدم صدا به گریه و زارى بلند کردم، این دو شعر گفتم:
      یا أهلَ یَثربَ لا مُقامَ لکم بها ** قُتِلَ الحسین فَأدمُعى مِدرارُ
      الجسمُ مِنه بکربلاءَ مُـضَرَّجٌ ** و الرّأس منه عَلى القَناةِ یُدارُ
      یعنى: ”اى اهل مدینه! دیگر در مدینه اقامت نکنید که حسین علیه السّلام شهید شده و به این سبب سیلاب اشک از چشم من روان است. بدن شریفش در کربلا در میان خاک و خون افتاده و سر مقدّسش را بر سر نیزه‌ها در شهرها مى‌گردانند.“
      آن‌وقت فریاد بر آوردم که: اى مردم! اینک على بن الحسین علیهما السّلام با عمّه‌ها و خواهرها به نزدیک شما رسیده‌اند و در ظاهر شهر شما رحل خویش فرود آورده‌اند، و من پیک ایشانم به سوى شما و شما را به حضرت او دلالت مى‌کنم.
      گویى بانگ بشیر نفخه صور بود که عرصه مدینه را صبح نشور ساخت. مخدّرات محجوبه بى‌پرده از خانه‌ها بیرون شدند، و با صورت‌هاى مکشوفه و گیسوهاى آشفته و پاهاى برهنه بیرون دویدند، و روها بخراشیدند، و صدا به ناله و زارى بلند کردند، و فریاد وا ویلاه وا ثبوراه کشیدند. و هرگز مدینه به آن حالت مشاهده نگشته بود و روزى از آن تلخ‌تر و ماتمى از آن عظیم‌تر دیدار نشده بود. 
      بشیر گفت: جاریه‌اى را دیدم که اشعارى در مرثیه حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام خواند، آن‌گاه [ادامه در صفحه بعد]
/ 15