
مطلع انوار ج12
مواعظ رمضان المبارك 1369 ه . ق
جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران میباشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا میباشد. اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد: • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادیگرایان. • شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام. • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن، فلسفۀ روزه، دعا، توبه، تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.
مطلع انوار ج12
110...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] حضور نامحرمان ایستاده بود و به آستین خود روی خود را پوشیده بود، و به دست دیگر طوق آهن را گرفته بود که میان زخم نرود و اذیّت و زحمتش کمتر گردد.
یزید ولدالزّنا گفت: ای دختر! چرا روی خود را گرفتهای؟!
گفت: مگر تو در شریعت جدّم محمّد نیستی؟! از این نامحرمان روی خود را پوشیدهام!
گفت: چرا دست خود را به گردن خود گذاشتهای؟!
گفت: طوق آهن گردن مرا زخم نموده است. چون طوق میان زخم میرود بسیار زجر و زحمت میدهد او را به دست خود گرفتهام!
پس یزید گریست و اشک دیده خود را به آستین خود پاک میکرد؛ سکینه فریاد کرد، گفت: ای یزید! تو را به خدا قسم میدهم اگر جدّم رسول خدا ما را عریان و گرسنه در میان نامحرمان مشاهد نماید، چه خواهد کرد و چه خواهد گفت؟! آه! آه!
تو را ای فلک پردهها چاک باد ** تو را دشمن ای چرخ چالاک باد
تو ای قامت چرخ شو چنبری ** تو ای آسمان باش نیلوفری
خزان باد فصل تو ای نوبهار ** کمان باد سرو تو ای جویبار
تو ای مِهر شو تا ابد سرنگون ** تو ای مَه بپالای رخ را به خون
تو ای گلشن زندگی بر میار ** تو ای پیر دهقان درختی مکار
تو ای قدّ دلکش همه سرمه سای ** تو ای سرو سرکش ز پا اندر آی
تو ای نوجوان زندگانی مکن ** ز می چهره را ارغوانی مکن
تو ای نغمه جز ناله راهی مپوی ** تو ای نغمه جز ناله حرفی مگوی
زبان بستن از قصّه دوش به ** در این راز نگشودن گوش به
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران ** گفته آید در حدیث دیگران
ـ تمام شد گفتار نظامالعلماء، أعلی الله مقامه.
ببینید چقدر دنائت و رذالت و عناد و لجاجت است که امروزه در کشور سعودی برای بچّههای مدرسه کتاب به نام سیره أمیرالمؤمنین یزید مینویسند؛ وَیحًا لهم و تبًّا لهم، أُولَئِکَ أصحابُ النّارِ هُم فِیها خلِدُونَ.
3) این قصّه، و قصّه أبیبرزة أسلمی را نیز علاوه بر ابنأثیر، سبط ابن جوزی در کتاب تذکرة الخواصّ، ص 148 و 149، از ابن أبیالدّنیا آورده است. و نیز مسعودی در مروج الذّهب، طبع دار الاندلس، ج 3، ص 61 آورده است. و نیز ابنکثیر دمشقی در البدایة و النّهایة، ج 8، ص 191 و 192 ذکر کرده است. و همچنین طبری در تاریخ الأُمم و الملوک، طبع مطبعة استقامت، ج 4، ص 352 و ص 356؛ و قصّۀ اوّل را شیخ مفید در إرشاد، طبع سنگی، ص 268؛ و شیخ طبرسی در إعلام الوری ص 248 آوردهاند. [ادامه در صفحه بعد]
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] حضور نامحرمان ایستاده بود و به آستین خود روی خود را پوشیده بود، و به دست دیگر طوق آهن را گرفته بود که میان زخم نرود و اذیّت و زحمتش کمتر گردد.
