
امام شناسی ج5
جلد پنجم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حقیقت ولایت و رابطۀ آن با توحید» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تحقیق معنای لغوی و اصطلاحی «ولایت» و اقسام آن از «ولایت تکوینی و تشریعی» • پیمودن طریق ولایت مبتنی بر چشمپوشی از همه چیز جز خداست • عارفان حق، ذات خداوند را عبادت میکنند • انسان کامل متحقّق به ولایت مطلقۀ خداست • ولایت عین توحید بوده و برای قوامِ عالَم ضروری است • ولایت ولیّ خدا همچون صورت و نقشِ ولایت کلیۀ الهیه است • لقاء امام زمان علیهالسلام را برای «کشف ولایت» و «لقاء خدا» باید خواست • مهم معرفت به حقیقت امام زمان علیهالسلام است نه تشرّف به حضور مادیِ ایشان • انحرفات عقیدتی فرقۀ وهابیت در توحید • انحرفات طائفۀ شیخیه در قائل شدن به وجودِ استقلالی برای امام • تفسیر «آیۀ ولایت» و پاسخ به شبهاتِ وارده بر مفاد این آیه
امام شناسی ج5
68را که از خلق خودم مخفى داشتهام، به او نشان مىدهم، و لباس حیاء بر قامت او مىپوشانم، بطورى که تمام مخلوقات از او حیا مىکنند، و با حال آمرزیدگى و بخشودگى در روى زمین راه مىرود، و دل او را فراگیر و بینا مىکنم، و هیچ چیز از بهشت و جهنّم را از او پنهان نمىدارم، و آنچه در روز قیامت بر مردم مىگذرد، از هول و اضطراب، و شدّت، به او مىنمایانم، و آن کیفیّتى را که از اغنیاء و فقراء و جهّال و علماء حساب مىکشم، به او مىشناسانم، و او را در قبرش به خواب مىبرم، و نکیر و منکر را خودم بر او وارد مىسازم، تا از او پرسش کنند.
و او به هیچ وجه سکرات مرگ، و تاریکى قبر و لَحْد را نمىبیند. و ترس از امور هولناک آخرت که بر او اشراف مىکنند ندارد.
و سپس من خودم، میزان عمل او را نصب مىکنم، و نامه عمل او را باز مىگردانم، و نامه عمل او را از طرف راست که جانب سعادت است به او مىرسانم، و او آن نامه را گسترده و باز شده مىخواند.
و دیگر آنکه من بین خودم و او هیچ مترجم و واسطه در سخن گفتن قرار نمىدهم، و اینست صفات محبّان».
یَا أحْمَدُ! اجْعَلْ هَمَّکَ هَمًّا وَاحِدًا! فَاجْعَلْ لِسَانَکَ لِسَانًا وَاحِدًا! وَاجْعَلْ بَدَنَکَ حَیًّا لاَ تَغْفُلُ عَنِّی؛ مَنْ یَغْفُلْ عَنِّی لاَ اُبَالی بِأیِّ وَادٍ هَلَکَ الحدیث1.
«اى احمد! اراده و مقصود خود را، مقصود واحدى قرار بده! و زبانت را زبان واحدى بگردان! و پیوسته افکار و خیالت را زنده کن، تا هیچوقت از من غافل نشوى! هر کس از من غافل شود، من باکى ندارم که در هر بیابان و هر نقطهاى هلاک شود».
در «کافى» با اسناد خود روایت کرده است که: رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم حَارِثَةِ بْنِ مَالِکِ بْنِ نُعْمَانِ أنْصَارِیّ برخورد کردند و گفتند: حالت چطور است ای حارثه؟!
فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللهِ: مُؤْمِنٌ حَقًّا! فَقَالَ لَهُ رَسُولُ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: لِکُلِّ شَیءٍ حَقِیقَةٌ؛ فَمَا حَقِیقَةُ قَوْلِکَ؟! فَقَالَ یَا رَسُولَ اللهِ! عَزَفَتْ نَفْسی عَنِ الدُّ نْیَا فَأسْهَرْتُ لَیْلی؛ وَ أظْمَأتُ
- . «بحار الانوار» طبع کمپانى، ج 17، ص 8 و 9، و طبع حروفى، ج 77، ص 28 و 29. و نیز این حدیث را شیخ حرّ عاملى در «جواهر السنیّة» از ص 145 تا 154 از طبع سنگى آورده است.
