
امام شناسی ج5
جلد پنجم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حقیقت ولایت و رابطۀ آن با توحید» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تحقیق معنای لغوی و اصطلاحی «ولایت» و اقسام آن از «ولایت تکوینی و تشریعی» • پیمودن طریق ولایت مبتنی بر چشمپوشی از همه چیز جز خداست • عارفان حق، ذات خداوند را عبادت میکنند • انسان کامل متحقّق به ولایت مطلقۀ خداست • ولایت عین توحید بوده و برای قوامِ عالَم ضروری است • ولایت ولیّ خدا همچون صورت و نقشِ ولایت کلیۀ الهیه است • لقاء امام زمان علیهالسلام را برای «کشف ولایت» و «لقاء خدا» باید خواست • مهم معرفت به حقیقت امام زمان علیهالسلام است نه تشرّف به حضور مادیِ ایشان • انحرفات عقیدتی فرقۀ وهابیت در توحید • انحرفات طائفۀ شیخیه در قائل شدن به وجودِ استقلالی برای امام • تفسیر «آیۀ ولایت» و پاسخ به شبهاتِ وارده بر مفاد این آیه
امام شناسی ج5
187رُوَاةً.
«حضرت أمیرالمؤمنین علىبنأبیطالب علیه افضل السّلام و الصّلاة عادتشان این بود که مىفرمودند: شما پیوسته گنجینههاى دانش و در بردارنده علم باشید، و فقط روایت کننده و تحویل دهنده علم را به دیگران نباشید».1
آنچه تاریخ فلسفه به یاد دارد: تمام حکماء یا قائل به أصالت الوجود شدهاند و یا قائل به أصالت الماهیّة، زیرا هر کدام از این دو مذهب مخالفانى دارد، و هر کدام بر نفع خود و بر علیه دیگرى دلائلى را اقامه مىکنند، گر چه امروز بحمد الله و المنّة أصالة الوجود أظهر من الشَّمس است، ولى شیخ أحمد احسائى که خود به مطالعه حکمت پرداخته بود، و در این مسئله دچار اشکال و شبهات قوىّ طرفین شد، گفت: چه اشکال دارد که هم أصالت الوجود صحیح باشد، و هم أصالت الماهیّة، یعنى در عالم دو اصل وجود و ماهیّت داراى اصالت و واقعیّت باشند، و این کلام در نزد فلاسفه آن قدر سخیف است، و بلکه در نزد هر شخص عاقل، و بلکه هر شخص مجنون، و بلکه در نزد هر حیوانى علفخوار ـ زیرا که گوسپند یک دسته علف را یک چیز مىبیند نه دو چیز ـ که أصلا قابل ذکر نیست.
آن وقت با این طرز تفکّر قلم و بیان خود را گسترش داده و شروع مىکنند، به انتقاد از فلسفه و عرفان، مىگویند: فلسفه در قرآن و علوم اهل بیت نیست، و عرفان أمرى من درآوردى است و در شریعت نیست.
باید به این کوتهفکران گفت: آخر نه مگر قرآن کریم دعوت به تعقّل مىکند؟ و حکمت راه تعقّل را نشان مىدهد، و صواب را از خطا جدا مىکند؟ و نه مگر قرآن کریم دعوت به حکمت مىکند؟ و حکمت شناسائى حقایق اشیاء به قدر وسع و اندازه استعداد بشر است؟ و نه مگر عرفان راه شهود حضرت بارى تعالى را با چشم دل و با بصیرت و ادراک أسماء و صفات حسناى او را معرّفى مىکند؟ و نه مگر قرآن کریم و روایات اهل بیت سرشار از دعوت به لِقاء الله و تزکیه و تهذیب نفس و پیمودن راه إخلاص و خلوص است؟
پس چطور ما دینى را که اساس و بنیادش بر تفکّر عقلانى و بر شهود وجدانى
- . «الغدیر» ج 1، پاورقى ص 4.
