اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج5

0
اعتقادات

جلد پنجم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حقیقت ولایت و رابطۀ آن با توحید» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تحقیق معنای لغوی و اصطلاحی «ولایت» و اقسام آن از «ولایت تکوینی و تشریعی»  • پیمودن طریق ولایت مبتنی بر چشم‌پوشی از همه چیز جز خداست  • عارفان حق، ذات خداوند را عبادت می‌کنند  • انسان کامل متحقّق به ولایت مطلقۀ خداست  • ولایت عین توحید بوده و برای قوامِ عالَم ضروری است  • ولایت ولیّ خدا همچون صورت و نقشِ ولایت کلیۀ الهیه است  • لقاء امام زمان علیه‌السلام را برای «کشف ولایت» و «لقاء خدا» باید خواست  • مهم معرفت به حقیقت امام زمان علیه‌‌السلام است نه تشرّف به حضور مادیِ ایشان  • انحرفات عقیدتی فرقۀ وهابیت در توحید  • انحرفات طائفۀ شیخیه در قائل شدن به وجودِ استقلالی برای امام  • تفسیر «آیۀ ولایت» و پاسخ به شبهاتِ وارده بر مفاد این آیه

امام شناسی ج5

178
  • لازمه کلام شیخیّه وجود استقلالى براى امام است‌

  •  شیخیّه مى‌گویند: چون امام زمان فقطّ مى‌تواند به وصال خدا نائل آید، و ما نیز بدون واسطه نمى‌توانیم به وصال امام زمان نائل آئیم، باید واسطه و ربطى در بین باشد که ما را به آن حضرت ربط دهد، و آن شیخ است که آن را رُکْنِ رَابِع نامند، رکن اوّل، خداوند، و رکن دوّم پیامبر، و رکن سوّم امام، و رکن چهارم شیخ است، پس در غایت و نهایت، سیر ما به فناى در شیخ، و غایت سیر شیخ فناى در امام، و غایت سیر امام، فناى در حقّ است، و این چهار رکن لازم است.

  •  و فساد این گونه عقیده واضح است زیرا:

  •  أوّلاً: آنکه اگر صفات و أسماء حقّ را از او جدا بدانیم، و ذات را بدون هیچ گونه اسم و رسمى بشناسیم، مرجع این گفتار به آن است که: ذات حضرت حقّ، فاقد حیات و علم و قدرت است، و بنابر این یک ذات خشک و مرده و جاهل است، و تَعَالَی اللهُ عَنْ ذَلِکَ‌.

  •  و ثانیاً: آنکه آیات قرآن و روایات جمیعا، ما را به ذات حقّ دعوت مى‌کند در سیر و معرفت، و نهایت سیر و وصول و عرفان را، عرفان و وصول به ذات حقّ مى‌دانند، نه وصول و عرفان به ولىِّ اعظم.

  •  و ثالثاً: آنکه چرا خود إمام و ولىّ اعظم، امکان عرفان و وصول به ذات اقدس حقّ را دارد، و سایر افراد بشر ندارند؟ اگر براى او ممکن است براى همه ممکن، و اگر براى غیر او محال است، چگونه براى او ممکن شد؟

  •  شیخیّه مى‌گویند: وَلىّ أعظم نه ممکن است و نه واجب، مرتبه‌اى است بین امکان و وجوب.

  •  پاسخ آنکه: ما مرتبه‌اى بین امکان و وجوب را تعقّل نمى‌کنیم، همه مردم ممکن‌اند، و غایت سیر آنها فناء و اندکاک در ذات وَاجِبُ الوُجُود است.

  •  و رابعاً: بنابر این گفتار: آنکه ولىّ اعظم باید وجود استقلالى داشته باشد، تا فناى موجودات که داراى اسم و رسم هستند، در آن تحقّق گیرد، نه تبعى و ظلّى و مرآتى، و گرنه باید مقصد، ذات حقّ باشد و در این فرض لازمه‌اش شرک و ثنویّت و تفویض و تولّد است وَ تَعَالَی اللهُ عَنْ ذَلِکَ‌.

  •  و بالأخره این طایفه ندانسته‌اند که: ولایت در هر موجودى هست، و آن عبارت‌