
امام شناسی ج5
جلد پنجم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حقیقت ولایت و رابطۀ آن با توحید» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تحقیق معنای لغوی و اصطلاحی «ولایت» و اقسام آن از «ولایت تکوینی و تشریعی» • پیمودن طریق ولایت مبتنی بر چشمپوشی از همه چیز جز خداست • عارفان حق، ذات خداوند را عبادت میکنند • انسان کامل متحقّق به ولایت مطلقۀ خداست • ولایت عین توحید بوده و برای قوامِ عالَم ضروری است • ولایت ولیّ خدا همچون صورت و نقشِ ولایت کلیۀ الهیه است • لقاء امام زمان علیهالسلام را برای «کشف ولایت» و «لقاء خدا» باید خواست • مهم معرفت به حقیقت امام زمان علیهالسلام است نه تشرّف به حضور مادیِ ایشان • انحرفات عقیدتی فرقۀ وهابیت در توحید • انحرفات طائفۀ شیخیه در قائل شدن به وجودِ استقلالی برای امام • تفسیر «آیۀ ولایت» و پاسخ به شبهاتِ وارده بر مفاد این آیه
امام شناسی ج5
174ناحیه احکام عملیّه و مسائل فقهیّه، به بار مىآورد؟!
در اینجا مناسب است داستانى را که از حضرت استادمان: آیة الله فقید، فقید العلم و العرفان علاّمه طباطبائى رضوان الله علیه ذکر شده است نقل کنیم، و با بیان آن داستان مطلب را خاتمه دهیم:
شاید قریب به پانزده سال قبل1، ایشان نقل کردند که: چندى پیش، روزى سرتیپ قریب که به نزد ما آمده بود، بالمناسبة قضیّهاى را ذکر کرد، که بسیار مُعْجب و سُرُورآور است.
او گفت: در سالى که من به حجّ بیت الله الحرام مشرّف شدم، از طریق شام، آن هم با کشتى بود تا به جدّه رسیدیم، کشتى بیش از یک هفته بر روى آب بود، و در آنجا رفقا و دوستان من که غالبا هم طراز و رفیق من بودند، براى یاد گرفتن أعمال و مناسک حجّ، وقت فارغ و مکان آرامى را داشتند.
شیخى در کشتى بود که او هم عازم حجّ بود، تنها بود، و پیوسته مراقب و ساکت و به حال خود مشغول.
ما روزهاى اوّل ساعتى نزد او مىرفتیم، و از مسائل مورد نیاز مىپرسیدیم، و در روزهاى بعد بیشتر، تا جائیکه از او تقاضا کردیم که: در نزد ما بیاید، و با ما هم غذا شود، تا ما از وجود او بیشتر بهرمند گردیم، او هم قبول نمود، و نزد ما آمد، و در حقیقت بر رفقاى همسفرى ما یک نفر اضافه شد.
به مدینه منوّره رسیدیم، و دیگر هر جا مىرفتیم، همه با هم بودیم، و شیخ هم با ما بود، و از وجود او بسیار بهرهمند و خوشحال بودیم، مردى خلیق و آرام و متفکّر و صبور و دانشمند بود.
یک روز در معیّت شیخ، همه با هم براى دیدار کتابخانه معروف مدینه رفتیم، رئیس و عالم کتابخانه، پیرمردى نابینا بود، که شیخ و عالم و وهّابى مذهب بود. ما همگى نشستیم، و آن عالم سُنّى، با ما از هر جا سخن مىگفت، و چون فهمیده بود که ما ایرانى و جعفرى مذهب هستیم، از هر طرف در ردّ شیعه، و توبیخ، و توهین، و
- . تاریخ کتابت این داستان، عید فطر سنه 1403، هجریه قمریه است و بنابر این حدود پانزده سال قبل، در حدود سنه 1388، هجریّه قمریّه مىباشد.
