اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج5

0
اعتقادات

جلد پنجم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حقیقت ولایت و رابطۀ آن با توحید» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تحقیق معنای لغوی و اصطلاحی «ولایت» و اقسام آن از «ولایت تکوینی و تشریعی»  • پیمودن طریق ولایت مبتنی بر چشم‌پوشی از همه چیز جز خداست  • عارفان حق، ذات خداوند را عبادت می‌کنند  • انسان کامل متحقّق به ولایت مطلقۀ خداست  • ولایت عین توحید بوده و برای قوامِ عالَم ضروری است  • ولایت ولیّ خدا همچون صورت و نقشِ ولایت کلیۀ الهیه است  • لقاء امام زمان علیه‌السلام را برای «کشف ولایت» و «لقاء خدا» باید خواست  • مهم معرفت به حقیقت امام زمان علیه‌‌السلام است نه تشرّف به حضور مادیِ ایشان  • انحرفات عقیدتی فرقۀ وهابیت در توحید  • انحرفات طائفۀ شیخیه در قائل شدن به وجودِ استقلالی برای امام  • تفسیر «آیۀ ولایت» و پاسخ به شبهاتِ وارده بر مفاد این آیه

امام شناسی ج5

222
  •  گفت: بخوان: ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ﴾‌.1

  • داستان صدقه دادن انگشترى مورد قبول مفسَّرین و محدَّثین است‌

  •  این حدیث شریف را بدین مضمون و کیفیّت بسیارى از مفسّرین عظام و علماء أعلام در کتب خود ذکر کرده‌اند، از جمله شیخ أبو الفتوح رازىّ‌2 و شیخ أبو على: فضل بن حسن طبرى‌3 و صاحب «غایة المرام» در «تفسیر برهان» سیّد هاشم بحرانى‌4 و ابن طاوس‌5. علاّمه امینى (ره) بعد از نقل این حدیث بعینه از ابو اسحاق ثعلبى در تفسیر خود، در ذیل آن گوید:

  •  این حادثه و واقعه و نزول آیه را جمع کثیری از ائمّۀ تفسیر و حدیث آورده‌اند که از جملۀ ایشان است: طَبَریّ در تفسیر خود ج 6 ص 165 از طریق ابن عبّاس و عُتْبة ابن ‎‎‎أبی‎حَکیم و مُجاهد؛ و وَاحِدِیّ در «أسباب النُّزول‌» ص 148 از دو طریق؛ و رَازِیِّ در تفسیر خود ج 3 ص 431 از عطآء از عبدالله بن سلام و ابن عبّاس و حدیث ابوذر که ذکر شد؛ و خَازِنْ در تفسیر خود ج 1 ص 496؛ و أبُوالْبَرَکَات در تفسیر خود ج 1 ص 496؛ ونَیْشَابُورِیّ در تفسیر خود ج 3 ص 461؛ واِبْنِ صَبَّاغِ مَالِکی در«فصول المهمّة ص 123 حدیث ثعلبی مذکور را؛ واِبْنِ‎طَلْحِة شَافِعی در«مطالبُ السُّؤُول‌» ص31 به لفظ ابوذر که ذکر شد؛ وسبْطِ ‎ابْنِ ‎جَوْزِیّ در «تذکرة‌» ص 9 از تفسیر ثعلبیّ ازسدّی‎ و عتبة و غالب بن‎ عبدالله وگنجی شافعی در «کفایة‌» ص 106 با اِسنادش از اَنَس؛ و ص 122 از ابن عبّاس از طریق حافظ العِراقَیْن و خوارزمی و ابن‎عساکر از ابونعیم و قاضی ابوالمَعالی؛ و خوارَزْمی در «مناقب‌» ص 178 با دو طریق؛و حَمُّوئی در«فَرَائد السِّمْطَیْن‌» در باب 14 ازطریق واحدی؛ و در باب 39 از انس؛

    1. . «غایة المرام» ص 103 و ص 104، حدیث اول از عامّه و در ص 105 و ص 106 با سند دیگر در تحت شماره حدیث چهاردهم از حمّوئى در «فرائد السّمطین» از عامّه آورده است و در «تفسیر المیزان» ج 6 ص 19 و ص 20 از ثعلبى نقل کرده‌اند.
    2. . «تفسیر ابو الفتوح» طبع مظفرى، ص 174 و ص 175.
    3. . «تفسیر مجمع البیان» طبع صیدا، ج 2، ص 210.
    4. . «تفسیر برهان» طبع سنگى ج 1، ص 294.
    5. . کتاب «طرائف» طبع حروفى ص 47 و ص 48، و نیز در «إحقاق الحقّ» ج 4، ص 59، از ثعلبى بنابر نقل «مناقب» عبد الله شافعىّ ص 112 خطّى آورده است.