
امام شناسی ج5
جلد پنجم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حقیقت ولایت و رابطۀ آن با توحید» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تحقیق معنای لغوی و اصطلاحی «ولایت» و اقسام آن از «ولایت تکوینی و تشریعی» • پیمودن طریق ولایت مبتنی بر چشمپوشی از همه چیز جز خداست • عارفان حق، ذات خداوند را عبادت میکنند • انسان کامل متحقّق به ولایت مطلقۀ خداست • ولایت عین توحید بوده و برای قوامِ عالَم ضروری است • ولایت ولیّ خدا همچون صورت و نقشِ ولایت کلیۀ الهیه است • لقاء امام زمان علیهالسلام را برای «کشف ولایت» و «لقاء خدا» باید خواست • مهم معرفت به حقیقت امام زمان علیهالسلام است نه تشرّف به حضور مادیِ ایشان • انحرفات عقیدتی فرقۀ وهابیت در توحید • انحرفات طائفۀ شیخیه در قائل شدن به وجودِ استقلالی برای امام • تفسیر «آیۀ ولایت» و پاسخ به شبهاتِ وارده بر مفاد این آیه
امام شناسی ج5
216جابر بن عبد الله انصارى به سند دیگر روایت کرده است.
جابر گوید: یک روز رسول علیهالسّلام در مسجد نماز مىکرد، نماز پیشین بگذارد و پشت باز داد، ساعتى اعرابى از میان قوم برخاست، اثر فقر بر وى پیدا، و روى به رسول کرد، و این بیتها انشاء کرد:
أتَیْتُکَ وَ الْعَذْرَآءُ تَبْکِی بِرَنَّةٍ *** وَ قَدْ ذَهَلَتْ اُمُّ الصَّبِیِّ عَنِ الطِّفْلِ 1 وَاُخْتُ وَ بِنْتَانٍ وَ اُمٌّ کَبِیرَةٌ *** وَ قْدکَادَ فَقْرِی أنْ یُخَلِّطَ فِی عَقْلِی 2 وَ قَدْ مَسَّنِی عُرْی وَ ضُرٌّ وَفَاقَةٌ *** وَ لَیْسَ لَنَا مَا إنْ یُمِرُّ وَ مَا یُحْلِی 3 وَ مَا الْمُنْتَهَی إِلاَّ اِلَیْکَ مَفَرُّنَا *** وَ أیْنَ مَفَرُّ الْخَلْقِ إلاَّ إلَی الرُّسْلِ 4 1 ـ «من به نزد تو آمدهام، و از شدّت فقر و تنگدستى، دختر بچّه من با صدا گریه مىکرد، و مادر پسر کوچکم طفل خود را فراموش کرده بود.
2 ـ و خواهرى دارم، و دو دختر و مادر پیرى دارم، و نزدیک است که شدّت فقر و فاقه عقل مرا خراب کند.
3 ـ و برهنگى و گرفتارى و شدّت و فاقه مرا مسّ نموده است، و هیچ چیز را در خانه خود نمىیابیم چه تلخ باشد و یا شیرین.
4 ـ و هیچ مفرّى نداریم جز آنکه به سوى تو روى آوریم! مگر خلایق مىتوانند غیر از پیغمبرانشان مفرّى داشته باشند؟!».
رسول گفت: کیست که او را چیزى دهد؟! و ضامنم من او را به درجهاى که نزدیک باشد به درجه من و ابراهیم خلیل! أعرابى برگردید، هیچ کس او را چیزى نداد، أمیرالمؤمنین علىّ در زاویه مسجد، نماز نوافل مىکرد، در رکوع بود، انگشت برداشت، تا اعرابى انگشترى از انگشت او بیرون کرد. و به انگشترى فرو نگرید، نگین گرانمایه بر او بود، شادمانه شد، این بیتها برخواند، شعر:
مَا أنَا إلاَّ مَوْلًلآ لإلِ یَس *** أرْجوُ مِنَ اللهِ إقَامَةَ الدِّینِ 1 هُمْ خَمْسَةٌ فِی الأنَامِ کُلِّهِمُ *** لأَنَّهُمْ فِی الْوَرَی مَیَامِینِ 2 1 ـ «نیستم من مگر غلام و بندهاى از آل یاسین، و از خدا امید دارم که دین خود را بر پاى دارد.
