
امام شناسی ج5
جلد پنجم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حقیقت ولایت و رابطۀ آن با توحید» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تحقیق معنای لغوی و اصطلاحی «ولایت» و اقسام آن از «ولایت تکوینی و تشریعی» • پیمودن طریق ولایت مبتنی بر چشمپوشی از همه چیز جز خداست • عارفان حق، ذات خداوند را عبادت میکنند • انسان کامل متحقّق به ولایت مطلقۀ خداست • ولایت عین توحید بوده و برای قوامِ عالَم ضروری است • ولایت ولیّ خدا همچون صورت و نقشِ ولایت کلیۀ الهیه است • لقاء امام زمان علیهالسلام را برای «کشف ولایت» و «لقاء خدا» باید خواست • مهم معرفت به حقیقت امام زمان علیهالسلام است نه تشرّف به حضور مادیِ ایشان • انحرفات عقیدتی فرقۀ وهابیت در توحید • انحرفات طائفۀ شیخیه در قائل شدن به وجودِ استقلالی برای امام • تفسیر «آیۀ ولایت» و پاسخ به شبهاتِ وارده بر مفاد این آیه
امام شناسی ج5
148جواب مىدهیم: به نصّ آیات قرآن و براهین عقلیّه، روح انسان پس از مرگ، مرده نیست بلکه زنده است و بنابر تجرّد نفس نمىتواند معدوم صِرف گردد، و مرگ عبارت است از انتقال از دنیا به آخرت. و علاوه درباره شهداء مگر قرآن کریم نمىفرماید: زندهاند و در نزد خداوند روزى مىخورند؟
﴿وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾ (آیه 169، از سوره 3: آل عمران)
«و البتّه البتّه (اى پیغمبر) چنین گمان مکن که: آنان که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند! بلکه زندگانند، و در نزد پروردگارشان روزى مىخورند».
مىگویند: این آیه، درباره خصوص شهیدان است، شهیدان غزوه اُحُد چون حَمْزَه و غیره.
جواب آنست که: آیا حَمْزَه و غیر او، از شهیدان، مگر در تحت نبوّت رسول الله نبودهاند؟! آیا مقام حمزه از رسول الله بالاتر شد، که او زنده است، و رسول الله پس از مرگ مرده است؟!
نه، چنین نیست، بلکه رسول الله شهید شُهداء و موکَّل بر أرواح پیغمبران است.
ما در تمام نمازها به پیامبر درود مىفرستیم: اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ.
«سلام خدا بر تو باد اى پیغمبر خدا! و رحمت خدا و برکات خدا بر تو باد!».
مخاطب به این خطاب، مگر مىتواند غیر از شخص زنده و مستمع کلام ما بوده باشد؟
گفتگوى مؤلَّف با برخى علماى اهل سنَّت در مسجد الحرام
بارى درست بخاطر دارم در سنه 1390، هجریّه قمریّه که براى بار دوّم به بیت الله الحرام با دو نفر از پسران خود بجهت أداء مناسک حج مشرّف شده بودم، صبحگاهى پس از چند طواف مستحبّى، در گوشهاى از مسجد الحرام نشستیم، و به تماشا و زیارت بیت و کیفیّت طواف مردم مشغول بودیم.
در این حال یکى از علماى سنّى مذهب آمده و با ما معانقه نمود، و پهلوى ما نشست، و مىگفت: من از اهل سوریا و از شهر حلب هستم، و اسم من: عمرْ عادِل
