
مطلع انوار ج11
رجالی، پزشکی، اشارات و نکتهها
جلد یازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «رجال، تراجم، کتابشناسی و برخی مطالب متنوع » میباشد. تتبعات و تحقیقات مندرجه در این مجلد میتواند در نوع خود برای آشنایان به این موضوعات بسیار مفید و مثمر باشد. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول: رجال و تراجم شخصیتها؛ که شاملِ مقدماتی رجالی، بیان برخی اصطلاحات و معرّفی برخی آثار اصلی رجالی، ذکر اسامی اعلام و کنیهها و القاب، و بیان مطالبِ متنوّع رجالی میگردد. • بخش دوم: فهارس و کتابشناسی: که به ذکر مطالب متنوّعی در معرّفی آثارِ مهم، همچون حدیقة الشیعه، مصباحالشریعه، تذکرۀ علامه حلی و نثر طوبای مرحوم شعرانی و امثالها پرداخته شده است. • بخش سوم: مطالب پزشکی؛ که مشتمل بر نقل قولهایی در امور طبابت؛ اعم از مسائل پیشگیری و درمان، خواص و فواید برخی خوراکیها، و ذکر روایاتی در این موضوع، میباشد. • در بخش چهارم و پنجم به ذکر طرائف و لطائف، و ذکر اشارات و نکتههایی در موضوعات سیاسی و تاریخی و اجتماعی و بیان لغزشهای برخی آثار علماء، و دیگر مطالب متنوع پرداختهاند.
مطلع انوار ج11
261الشّعر البدیع مع أنّه کان أُمّیًّا لا یقرأ و لا یکتب. و کان ینشد أشعاره الغزلیّة و النّاس یزدحمون علیه، و یتظرّفون بِاستماع شعره و یتعجبّون من حاله و أمره؛ و کان أبوالحسن محمّد بن محمّد المعروف بابنلنکک البصریّ، الشّاعر المشهور، مع علوّ قدره عندهم ینتاب دکّانه لیستمع شعره، و اعتنی به و جمع له دیوانًا. و کان قد دخل بغداد و أقام بها مدّة طویلة.“
و ذکَره الخطیب فی تاریخ بغداد و قال: ”إنّه قرأ علیه دیوانه؛ و رویٰ عنه المعافا بن زکریّا النّهروانیّ مقطّعاتٍ من شعره، و أحمدُ بن منصور بن محمّد بن حاتم النوشری و جماعة.“
و ذکَره الثّعالبی فی الیتیمة، و أورد له شعرًا کثیرًا حکیٰ بعضَه، ثمّ قال: ”و کان شیعیًّا.“
و حکَی الخطیب فی تاریخ بغداد عن أبیمحمّد بن محمّد الأکفانیّ البصریّ:
مُداعبة ابن لَنْکَک با نصر بن أحمد در دکّان خبّازی برنجی او و پاسخ او به شعر
”قال: خرجت مع عمّی عبدالله الأکفانیّ الشّاعر و أبیالحسین بن لَنکَک و أبیعبدالله المفجّع و أبیالحسین الشبّاک فی بطالة عید، و أنا یومئذٍ صَبِیّ أصحبهم؛ فمشوا حتّی انتهوا إلی نصر بن أحمد الخبز أُرُزِیّ إلی دکّانه ـ و هو یخبز لطائفة و یوقد السَّعف تحت الطابق ـ فهنّوه بالعید؛ فزاد الوقید فدخنهم فمضوا، فقال نصر بن أحمد: یا أباالحسین متی أراک؟! فقال: إذا اتَّسختْ ثیابی!
و کانت [ثیابه] جُدَدٌ نقیّة البیاض للتّجمل بها فی العید.
فمشینا فی سکّة بنیسمرة حتّی انتهینا إلی دار بنیأحمد بن المثنّی، فجلس أبوالحسین بن لنکک و قال: یا أصحابنا، إنّ نصرًا لا یُخلی هذا المجلس عن شیء یقول فیه، و یجب أن نبدأه قبل أن یبدأنا.
و استدعی دواةً و کتب:
