
مطلع انوار ج11
رجالی، پزشکی، اشارات و نکتهها
جلد یازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «رجال، تراجم، کتابشناسی و برخی مطالب متنوع » میباشد. تتبعات و تحقیقات مندرجه در این مجلد میتواند در نوع خود برای آشنایان به این موضوعات بسیار مفید و مثمر باشد. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول: رجال و تراجم شخصیتها؛ که شاملِ مقدماتی رجالی، بیان برخی اصطلاحات و معرّفی برخی آثار اصلی رجالی، ذکر اسامی اعلام و کنیهها و القاب، و بیان مطالبِ متنوّع رجالی میگردد. • بخش دوم: فهارس و کتابشناسی: که به ذکر مطالب متنوّعی در معرّفی آثارِ مهم، همچون حدیقة الشیعه، مصباحالشریعه، تذکرۀ علامه حلی و نثر طوبای مرحوم شعرانی و امثالها پرداخته شده است. • بخش سوم: مطالب پزشکی؛ که مشتمل بر نقل قولهایی در امور طبابت؛ اعم از مسائل پیشگیری و درمان، خواص و فواید برخی خوراکیها، و ذکر روایاتی در این موضوع، میباشد. • در بخش چهارم و پنجم به ذکر طرائف و لطائف، و ذکر اشارات و نکتههایی در موضوعات سیاسی و تاریخی و اجتماعی و بیان لغزشهای برخی آثار علماء، و دیگر مطالب متنوع پرداختهاند.
مطلع انوار ج11
260برقع گذاشته بود و لهذا او را موسی مبرقع گویند. و چون وارد قم شد بزرگان عرب از اهل قم، او را از قم بیرون کردند و به کاشان رفت. و چون به کاشان رسید احمد بن عبدالعزیز بن دُلَف عِجْلی او را اکرام کرد و خلعتهای بسیار و مرکبها بدو بخشید، و مقرّر کرد که هر سال یکهزار مثقال طلا با یک اسب مسرّج به او بدهد؛ لکن رؤسای عرب از اهل قم، پس از آن پشیمان شده به خدمتش شتافتند و از او اعتذار خواسته، مکرّماً به قم واردش ساختند و گرامی داشتند او را، و حال او در قم نیکو شد.» ـ الخ.
«و موسی، شب چهارشنبه روز آخر ماه اردیبهشت، دو روز به آخر ماه ربیعالآخر مانده، سال 296 از دار دنیا رفت و امیر قم عبّاس بن عمرو غنوی بر وی نماز کرد.» ـ الخ1.2
نصر بن أحمد بصریّ، خُبْز أُرُزِیِّ - وی در تشیّع و شعر، عالی بود
[تأسیس الشّیعة لعلوم الإسلام] صفحة 220:
«و منهم: أبوالقاسم نصر بن أحمد بن نصر بن مأمون البصریّ الخبز أُرُزِیّ، الشّاعر المشهور. ذکره صاحب نسمة السَّحر فی ذکر من تشیَّع و شعر، قال: ”فاضلٌ، أُوتی المعجز و هو أُمّیّ، و فاز من المجد فی القریض بما لم یدرکه عکاشة العمی، فهو نقیّ المعانی و إن کان خبّازَ اُرُزٍ، أدرک من لوزنج حلاوة الأدب ما لم یدرکه الجزّار و البلدی و لم یحُزه، فهو عدیم النَّظیر، نضیج خمیر المعانی، و شعر غیره فطیر.“
و ذکَره ابنخلّکان و قال: ”و کان یخبِز بمربد البصرة فی دکّان، و کان ینظم
- . منتهی الآمال، ج 3، ص 1810.
- . جنگ 14، ص 84 ـ 88.
