
مطلع انوار ج11
رجالی، پزشکی، اشارات و نکتهها
جلد یازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «رجال، تراجم، کتابشناسی و برخی مطالب متنوع » میباشد. تتبعات و تحقیقات مندرجه در این مجلد میتواند در نوع خود برای آشنایان به این موضوعات بسیار مفید و مثمر باشد. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول: رجال و تراجم شخصیتها؛ که شاملِ مقدماتی رجالی، بیان برخی اصطلاحات و معرّفی برخی آثار اصلی رجالی، ذکر اسامی اعلام و کنیهها و القاب، و بیان مطالبِ متنوّع رجالی میگردد. • بخش دوم: فهارس و کتابشناسی: که به ذکر مطالب متنوّعی در معرّفی آثارِ مهم، همچون حدیقة الشیعه، مصباحالشریعه، تذکرۀ علامه حلی و نثر طوبای مرحوم شعرانی و امثالها پرداخته شده است. • بخش سوم: مطالب پزشکی؛ که مشتمل بر نقل قولهایی در امور طبابت؛ اعم از مسائل پیشگیری و درمان، خواص و فواید برخی خوراکیها، و ذکر روایاتی در این موضوع، میباشد. • در بخش چهارم و پنجم به ذکر طرائف و لطائف، و ذکر اشارات و نکتههایی در موضوعات سیاسی و تاریخی و اجتماعی و بیان لغزشهای برخی آثار علماء، و دیگر مطالب متنوع پرداختهاند.
مطلع انوار ج11
209صفحة «د»: «مِحنتُه و أسبابُها: و هی الرّحلة الثانیة إلی العراق لمّا لمع نجمُه فی الیمن نظرًا لعلوّ کعبه فی مختلف العلوم و ما أحرزه من المکانة العالیة عند الوالی، حسده الحاسدون و حقد علیه الحاقدون، فوَشَوا به عند الخلیفة هارون الرّشید فی بغداد و اتّهمُوه بأنّه رئیس حزب العلویّین و أنّه یدعو إلی عبدالله المحض بن الحسن المثنّی بن الحسن السّبط.
[قیام شافعی در یَمَن و دعوت به عبدالله مَحْض و علویّین، و احضار کردن هارون او را مغلولاً]
فأرسل هارون الرّشید أحد قوّاده إلی الیمن، فبعث له ذلک القائد بکتاب یخوّفه من العلویّین و یذکر له فیه الشافعیّ و یقول عنه: ”إنّه یعمل بلسانه ما لا یقدر المقاتل علیه بحِسامه و سَنانه! و إن أردتَ یا أمیرَالمؤمنین أن تَبقَی الحجازُ علیک فاحملهم إلیک.“
فبعَث الرّشید إلی والی الیمن یأمُره بأن یحمِل العلویّین إلی بغداد، و معهم الشّافعیّ مُکَبَّلًا بالحدید.
فاعتقلهم الوالی و معهم الشافعیّ، و وضع فی رجلیه الحدید تنفیذًا لأمر الخلیفة، و أرسلهم إلی بغداد، فدخلوها فی غَسَق اللّیل و أحضروهم بین یدی هارون الرّشید، و کان جالسًا وراءَ ستارة و کانوا یَقدِمون إلیه واحدًا واحدًا، و کلُّ مَن تقدّم منهم قطع رأسه، کلّ ذلک و الشّافعیّ یدعو ربَّه بدعائه المشهور عنه: ”اللَهمّ یا لطیفُ أسألک اللُّطفَ فیما جَرَت به المقادیر“ یکرّره مرارًا.
و لمّا جاء دورُه إلی الخلیفة و هو مُثقَّل بالحدید، فرَمیٰ من بحضرة الخلیفة بأبصارهم إلیه.
