
مطلع انوار ج11
رجالی، پزشکی، اشارات و نکتهها
جلد یازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «رجال، تراجم، کتابشناسی و برخی مطالب متنوع » میباشد. تتبعات و تحقیقات مندرجه در این مجلد میتواند در نوع خود برای آشنایان به این موضوعات بسیار مفید و مثمر باشد. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول: رجال و تراجم شخصیتها؛ که شاملِ مقدماتی رجالی، بیان برخی اصطلاحات و معرّفی برخی آثار اصلی رجالی، ذکر اسامی اعلام و کنیهها و القاب، و بیان مطالبِ متنوّع رجالی میگردد. • بخش دوم: فهارس و کتابشناسی: که به ذکر مطالب متنوّعی در معرّفی آثارِ مهم، همچون حدیقة الشیعه، مصباحالشریعه، تذکرۀ علامه حلی و نثر طوبای مرحوم شعرانی و امثالها پرداخته شده است. • بخش سوم: مطالب پزشکی؛ که مشتمل بر نقل قولهایی در امور طبابت؛ اعم از مسائل پیشگیری و درمان، خواص و فواید برخی خوراکیها، و ذکر روایاتی در این موضوع، میباشد. • در بخش چهارم و پنجم به ذکر طرائف و لطائف، و ذکر اشارات و نکتههایی در موضوعات سیاسی و تاریخی و اجتماعی و بیان لغزشهای برخی آثار علماء، و دیگر مطالب متنوع پرداختهاند.
مطلع انوار ج11
207فلهذا او را جُبّائیّ گویند. و دربارۀ غدیریّۀ او گوید:
«وَقَفتُ فی غیر واحد من المجامیع العتیقة المخطوطة علی أنّ مجدَالدین بنَ جمیل کان صاحبَ المَخزَن فی زمن الناصر فنقَم علیه، و أودَعَه السّجن فسأله رجالُ الدّولة من الأکابر فلم یَقبَل فیه شفاعةَ أحدٍ، و ترکه فی الحجرة مدّة عشرین سنة. فخطر علی قلبه أن یمدَحَ الإمام علیّ بن أبیطالب علیه السّلام فمدَحه بهذه الأبیات، و نام فرآه فی ما یراه النائم و هو یقول: ”الساعةَ تَخرُج!“ فانتبه فَرَحًا و جعل یجمع رحلَه، فقال له الحاضرون: ”ما الخبر؟“ فقال لهم: ”الساعةَ أخرُج!“ فجعل أهلُ السّجن یتغامزون و یقولون: ”تغیّر عقلُه!“ و أمّا الناصر فإنّه أیضًا رأیٰ أمیرَالمؤمنین فی الطیف فقال له علیه السّلام: ”أخرِجْ ابنَ جمیل فی هذه الساعة!“ فانتبه مذعورًا و تعوّذ من الشیطان و نام. فأتاه علیه السّلام ثانیًا و قال له مثلَ الأوّل؛ فقال: ”ما هذا الوسواس؟!“ فأتاه ثالثةً و أمرَه بإخراجه؛ فانتبه و أنفذ فی الحال مَن یُطلقه، فلمّا طرَق البابَ قال: ”والله و ذا أنا متهیِّئٌ!“ فلمّا مُثِّل بین یدی الناصر عرَّفوه أنّهم وجَدوه متهیّئًا للخروج، فقال له: ”بَلَغنی أنّک کنتَ متهیّئًا للخروج، فممّا ذا؟“
قال: ”إنّه جاء إلیَّ مَن جاءک قبل أن یجیءَ إلیک.“ قال: ”فبماذا؟“ قال: ”عمِلتُ فیه قصیدةً.“ فقال الناصر: ”أنشِدنیها!“ فأنشَدَ القصیدة، مطلَعُها:
ألمَّت و هی کاسرةٌ1 لثامًا *** و قد ملأت ذوائبَها2 الظَّلاما و أجرت أدمُعًا کالطَّلِّ هبَّت *** له ریحُ الصَّبا فجریٰ تواما و قالت: أقصدتْک ید اللیالی *** و کنت لخائف منها عصاما (و تا میرسد به این ابیات:)
و من أعطاه یومَ غدیر خمّ *** صریحَ المجدِ والشـَّرَفِِ القُدامیٰ - . خ ل: حاسرة.
- . الذوائب: جمع الذُؤابة، و هی الشعر المرسَلة. (محقّق)
