
مطلع انوار ج11
رجالی، پزشکی، اشارات و نکتهها
جلد یازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «رجال، تراجم، کتابشناسی و برخی مطالب متنوع » میباشد. تتبعات و تحقیقات مندرجه در این مجلد میتواند در نوع خود برای آشنایان به این موضوعات بسیار مفید و مثمر باشد. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول: رجال و تراجم شخصیتها؛ که شاملِ مقدماتی رجالی، بیان برخی اصطلاحات و معرّفی برخی آثار اصلی رجالی، ذکر اسامی اعلام و کنیهها و القاب، و بیان مطالبِ متنوّع رجالی میگردد. • بخش دوم: فهارس و کتابشناسی: که به ذکر مطالب متنوّعی در معرّفی آثارِ مهم، همچون حدیقة الشیعه، مصباحالشریعه، تذکرۀ علامه حلی و نثر طوبای مرحوم شعرانی و امثالها پرداخته شده است. • بخش سوم: مطالب پزشکی؛ که مشتمل بر نقل قولهایی در امور طبابت؛ اعم از مسائل پیشگیری و درمان، خواص و فواید برخی خوراکیها، و ذکر روایاتی در این موضوع، میباشد. • در بخش چهارم و پنجم به ذکر طرائف و لطائف، و ذکر اشارات و نکتههایی در موضوعات سیاسی و تاریخی و اجتماعی و بیان لغزشهای برخی آثار علماء، و دیگر مطالب متنوع پرداختهاند.
مطلع انوار ج11
193... 1
تأسّف فردوسی بر عمر بر باد رفتۀ خویش پس از تدوین شاهنامه (ت)
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل]
نکارم کنون تخم رنج و گناه ** که آمد سپیدی به جای سیاه
دلم سیر گشت از فریدون گُرد ** مرا زانچه کو تخت ضحّاک برد
گرفتم دل از ملکت کیقباد ** همان تخت کاوس کی برد باد
ندانم چه خواهد بُدن جز عذاب ** ز کیخسرو و جنگ افراسیاب
برین میسزد گر بخندد خرد ** ز من خود کجا کی پسندد خرد
که یک نیمه از عمر خود کم کنم ** جهانی پر از نام رستم کنم
دلم گشت سیر و گرفتم ملال ** هم از گیو و طوس و هم از پور زال
* * *
ز من دست گیتی بدزدید مشک ** بجایش پراکنده کافور خشک
* * *
کنون چارهای بایدم ساختن ** دل از کار گیتی بپرداختن
گرفتن یکی راه فرزانگان ** نرفتن به آیین دیوانگان
سر از راه واژونه بر تافتم ** که کم شد ز من عمر و غم یافتم
کنون گر مرا روز چندی بقاست ** دگر نسپرم جز همه راه راست
نگویم دگر داستان ملوک ** دلم سیر شد ز آستان ملوک
نگویم سخنهای بیهوده هیچ ** به بیهوده گفتن نگیرم بسیج
که آن داستانها دروغ است پاک ** دو صد زان نیرزد به یک مشت خاک
ز پیغمبران گفت باید سخن ** که جز راستیشان نبد بیخ و بن
ملاحظه میشود که فردوسی از تمام دروغپردازیها و بزرگنماییها و گزافهگوییها که برای تجدید و ابقای فرهنگ ایرانیان و لغات فارسی دری انجام داده است، نادم و پشیمان گشته و در صدد جبران آن همه تعب و رنج، دست در دامان کتاب وحی یازیده به شرح و تبیین داستان پیامبران و اولیای الهی روی آورده است.
متأسّفانه فردوسی با طرح مبانی ناسیونالیستی و پیریزی فرهنگ پان ایرانیسم و مقابله با فرهنگ اسلام، تا آنجا پیش رفت که ورود نهضت عالمگیر و انسانساز و نورانی اسلام را در فتح ممالک ایران به دست سپاه اسلام، به زشتی یاد میکند و آن حمیّت جاهلی و تعلّق به سرزمین ایران و اتّکاء بر گذشتۀ نیاکان نامیمون خویش را در مشوّه گردانیدن چهرۀ اسلام و ناموجّه جلوه دادن [ادامه در صفحه بعد]
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل]
