
مطلع انوار ج11
رجالی، پزشکی، اشارات و نکتهها
جلد یازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «رجال، تراجم، کتابشناسی و برخی مطالب متنوع » میباشد. تتبعات و تحقیقات مندرجه در این مجلد میتواند در نوع خود برای آشنایان به این موضوعات بسیار مفید و مثمر باشد. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول: رجال و تراجم شخصیتها؛ که شاملِ مقدماتی رجالی، بیان برخی اصطلاحات و معرّفی برخی آثار اصلی رجالی، ذکر اسامی اعلام و کنیهها و القاب، و بیان مطالبِ متنوّع رجالی میگردد. • بخش دوم: فهارس و کتابشناسی: که به ذکر مطالب متنوّعی در معرّفی آثارِ مهم، همچون حدیقة الشیعه، مصباحالشریعه، تذکرۀ علامه حلی و نثر طوبای مرحوم شعرانی و امثالها پرداخته شده است. • بخش سوم: مطالب پزشکی؛ که مشتمل بر نقل قولهایی در امور طبابت؛ اعم از مسائل پیشگیری و درمان، خواص و فواید برخی خوراکیها، و ذکر روایاتی در این موضوع، میباشد. • در بخش چهارم و پنجم به ذکر طرائف و لطائف، و ذکر اشارات و نکتههایی در موضوعات سیاسی و تاریخی و اجتماعی و بیان لغزشهای برخی آثار علماء، و دیگر مطالب متنوع پرداختهاند.
مطلع انوار ج11
173کان بقی معه؛ فخرج علی وجهه حتّی وقع فی أرض طَیٍّ، و قیل: بل نزل قبلهم علی سعد بن الضِّباب الأیادیّ سیّد قومه فأجاره.»1
تا آنکه پس از آنکه گوید: به قیصر روم پناهنده شد و از او کمک خواست تا برعلیه أنوشیروان جنگ کند، در صفحه 99 گوید:
«ثمّ إنَّ قیصر ضمَّ إلیه جیشًا کثیفًا و فیهم جماعةٌ من أبناء الملوک. فلمّا فصل، قال لقیصر قومٌ من أصحابه: إنَّ العَرَب قومُ غَدْرٍ، و لا تأمن أن یظفَر بما یرید ثمّ یَغْزُوَک بمن بعثتَ معه.
و قال ابنالکلبیِّ: ”بل قال له الطماح: إنّ امرأالقیس غَوِیٌّ عاهرٌ، و إنه لمّا انصرف عنک بالجیش ذکر أنّه کان یراسل ابنتکَ و یواصلها، و هو قائل فی ذلک أشعارًا یُشَهِّرها بها فی العرب فیفضَحُها و یفضحُک.
فبعث إلیه بِحُلَّةٍ و شیءٍ مسمومةٍ منسوجةٍ بالذّهب، و قال له: إنّی أرسلتُ إلیک بِحُلَّتی التی کنت ألبَسُها تَکرِمَةً لک، فإذا وصلتْ إلیک فَالْبَسْها بالیُمْن و البرکة، و اکتب إلیَّ بخبرک من منزلٍ منزلٍ.
فلمّا وصلتْ إلیه لَبِسها و اشتدَّ سرورُه بها فأسرع إلیه السّمّ و سقط جلده، فلذلک سمّی ذاالقروح. و قال فی ذلک:
لقد طَمَحَ الطَّمّاح من بُعد أرضه *** لیُلْبِسَنی ممّا یلبِّس أبْؤسَا فلو أنّها نفسٌ تموت سَوِیَّةً *** و لکنّها نفسٌ تَساقَطُ أنْفُسا» قال: ”فلمّا صار إلی بلدةٍ من بلاد الرّوم تُدْعی أنقِرَة احتُضِر بها، فقال:
رُبْ خُطبَةٍ مُسحَنفِرَهْ *** و طَعنَةٍ مُثعَنجرَه و جَفنَةٍ مُتحَیِّرهْ *** حَلَّت بأرض أنقِرَهْ - . الأغانی، ج 9، ص 65.
