اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج11

رجالی، پزشکی، اشارات و نکته‌ها

75٬465
مطلع انوار

جلد یازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشت‌‌های مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «رجال، تراجم، کتاب‌شناسی و برخی مطالب متنوع » می‌باشد. تتبعات و تحقیقات مندرجه در این مجلد می‌تواند در نوع خود برای آشنایان به این موضوعات بسیار مفید و مثمر باشد.  اهم مباحث این مجلّد:  • بخش اول: رجال و تراجم شخصیت‌ها؛ که شاملِ مقدماتی رجالی، بیان برخی اصطلاحات و معرّفی برخی آثار اصلی رجالی، ذکر اسامی اعلام و کنیه‌ها و القاب، و بیان مطالبِ متنوّع رجالی می‌گردد.  • بخش دوم: فهارس و کتاب‌شناسی: که به ذکر مطالب متنوّعی در معرّفی آثارِ مهم، همچون حدیقة الشیعه، مصباح‌الشریعه، تذکرۀ علامه حلی و نثر طوبای مرحوم شعرانی و امثالها پرداخته شده است.    • بخش سوم: مطالب پزشکی؛ که مشتمل بر نقل قولهایی در امور طبابت؛ اعم از مسائل پیشگیری و درمان، خواص و فواید برخی خوراکی‌ها، و ذکر روایاتی در این موضوع، می‌باشد.  • در بخش چهارم و پنجم به ذکر طرائف و لطائف، و ذکر اشارات و نکته‌‌هایی در موضوعات سیاسی و تاریخی و اجتماعی و بیان لغزشهای برخی آثار علماء، و دیگر مطالب متنوع پرداخته‌اند.

سرای جاوید

مطلع انوار ج11

171
  • مُلکَه، و أطرد1 المُنذِرَ عن مملکته و غلَب علی ملکه.

  •  و کانت أُمُّ أنوشِرْوانَ بین یدی قُباذَ یومًا فدخل علیه مَزْدَک، فلمّا رأیٰ أُمَّ أنوشروان قال لقباذ: ”ادفعها لی لأقضیٰ حاجتی منها!“ فقال: ”دُونَکَها.“

  •  فوثب إلیه أنوشروان فلم یزل یسأله و یَضْرَع إلیه أن یهَبَ له أُمَّه، حتّی قَبَّل رِجْلَه فترکها له، فکانت تلک فی نفسه. فهلکَ قُباذُ علی تلک الحال، و ملک أنوشِروانُ فجلس فی مجلس المُلک، و بلغ المُنذِرَ هلاکُ قُباذَ فَأقبل إلی أنوشروان و قد علم خلافَه علی أبیه فیما کانوا دخلوا فیه. فأذِن أنوشروانُ للنّاس، فدخل علیه مَزدَک ثمّ دخل علیه المُنذِرُ.

  •  فقال أنوشروان: إنّی کنت تَمنَّیت أُمنیّتین أرجوا أن یکون الله قد جَمَعهما لی.

  •  فقال مَزْدَک: و ما هما أیُّهَا الملک؟!

  •  قال: تمنّیت أن أملِک فأستعملَ هذا الرَّجل الشریفَ (یعنی المنذِر) و أن أقتل هؤلاء الزَّنادِقَة.

  •  فقال له مَزْدَک: أوَ تستطیع أن تقتل النّاسَ کُلَّهم؟!

  •  قال: إنَّک ل‍هٰهنا یَابنَ الزّانیة! والله ما ذهب نَتْنُ ریح جَوْرَبک من أنفی منذُ قَبَّلتُ رجلَکَ إلی یومی هذا!

  •  و أمر به فقُتِل و صُلِب؛ و أمر بقتل الزَّنادقة فقتل منهم ما بین جازِر2 إلی النَّهرَوان إلی المدائن فی ضَحْوَةٍ واحدة مائةَ ألف زندیق و صَلَبهم، و سُمِّی یومئذ أنوشروان.

  •  

    1. . أی: أمر بطرده.
    2. . کذا فی المعجم البلدان. و جازر: قریة من نواحی النهروان؛ و النهروان: ثلاث، أعلی و أوسط و أسفل، و هی کورة واسعة بین واسط و بغداد من الجانب الشّرقی.
/ 0