
مطلع انوار ج11
رجالی، پزشکی، اشارات و نکتهها
جلد یازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «رجال، تراجم، کتابشناسی و برخی مطالب متنوع » میباشد. تتبعات و تحقیقات مندرجه در این مجلد میتواند در نوع خود برای آشنایان به این موضوعات بسیار مفید و مثمر باشد. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول: رجال و تراجم شخصیتها؛ که شاملِ مقدماتی رجالی، بیان برخی اصطلاحات و معرّفی برخی آثار اصلی رجالی، ذکر اسامی اعلام و کنیهها و القاب، و بیان مطالبِ متنوّع رجالی میگردد. • بخش دوم: فهارس و کتابشناسی: که به ذکر مطالب متنوّعی در معرّفی آثارِ مهم، همچون حدیقة الشیعه، مصباحالشریعه، تذکرۀ علامه حلی و نثر طوبای مرحوم شعرانی و امثالها پرداخته شده است. • بخش سوم: مطالب پزشکی؛ که مشتمل بر نقل قولهایی در امور طبابت؛ اعم از مسائل پیشگیری و درمان، خواص و فواید برخی خوراکیها، و ذکر روایاتی در این موضوع، میباشد. • در بخش چهارم و پنجم به ذکر طرائف و لطائف، و ذکر اشارات و نکتههایی در موضوعات سیاسی و تاریخی و اجتماعی و بیان لغزشهای برخی آثار علماء، و دیگر مطالب متنوع پرداختهاند.
مطلع انوار ج11
107أبیمسعود و هو عُقبة بن عمرو بن ثعلبة بن أُسیرة [بن عسیرة بن عطیّة بن جدارة بن عوف بن الحارث بن الخزرج]. فوَلَد زیدُ بن حسن محمّدًا ـ هلک لا بقیّة له ـ و أُمّه أُمّولد، و حسنَ بن زید ـ ولِیَ المدینة لأبیجعفر المنصور ـ و أُمّه أُمّولد، و نفیسةَ بنت زید ـ تزوّجها الولید بن عبدالملک بن مروان فتُوُفّیت عنده ـ و أُمّها لُبابة بنت عبدالله بن العبّاس بن عبدالمطّلب بن هاشم.
أخبرنا محمّد بن عمر قال: أخبرنا عبدالرّحمن بن أبیالموال قال: ”رأیتُ زید بن حسن یرکب فیأتی سوق الظَّهْر فیقف به؛ و رأیت النّاس ینظرون إلیه و یَعجَبون من عُظْم خلقه، و یقولون: جدّه رسول الله صلّی الله علیه [و آله] و سلَّم.“
قال محمّد بن عمر: ”و قد رویٰ زید عن جابر بن عبدالله.“
أخبرنا محمّد بن عمر قال: أخبرنی عبدالله بن أبیعبیدة قال: ”ردفتُ أبی یومَ مات زید بن حسن، و مات ببَطْحاء ابنأزهر علی أمیال من المدینة، فحُمل إلی المدینة. فلمّا أوفینا علی رأس الثنیّة بین المنارتین، طُلع بزید بن حسن فی قبّة علی بعیر میّتًا، و عبدالله بن الحسن بن الحسن یمشی أمامَه قد حزم وسطَه بردائه لیس علی ظهره شیءٌ؛ فقال لی أبی: یا بُنیّ، انزِل و أمسک بالرکاب! فوالله لئن رکبتُ و عبدالله یمشی لا تَبُلّنی عنده بالّةٌ أبدًا!
فرکبت الحمار و نزل أبی فمشی، فما زال یمشی حتّی أدخل زیدًا داره ببنیحُدیلة، فَغُسل ثمّ أُخرج به علی السّریر إلی البقیع.“»1
زید بن صوحان
[رجوع شود به صعصعة بن صوحان.]
- . جنگ 24، ص 379.
