اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج10

مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی

116٬993
مطلع انوار

جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشت‌‌های مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» می‌باشد که گردآوری چنین مجموعه‌ای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود.  اهم مباحث این مجلّد:  • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومت‌ها و نهضت‌ها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت روی‌کار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، می‌باشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاه‌ها» مطالبی نقل شده است.  • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی»  و «جنایات و خیانت‌های استعمار» پرداخته شده است.   • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیش‌نویس‌ قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی می‌باشد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج10

97
  • و ما یدفع مِن حاجتی؟“

  •  فقال علیٌّ: ”فمَهْ! هل تعلم لی مالًا غیرَه؟ أم ترید أن یُحرِقنی اللهُ فی نار جهنّم فی صِلَتِک بأموال المسلمین؟“ فقال عقیل: ”والله لأخرُجنّ إلی رجل هو أوصَلُ لی منک!“ (یرید معاویةَ)

  •  فقال له علیٌّ: ”راشدًا مهدیًّا.“

  •  فخرَج عقیل، حتّی أتَی معاویةَ، فلمّا قدِم علیه، قال له معاویة: ”مرحبًا و أهلًا بک یا ابن‌أبی‌طالب! ما أقدَمَک عَلیَّ؟“

  •  فقال: ”قدِمتُ علیک لدَینٍ عظیمٍ رکبنی، فخرجتُ إلی أخی لیَصِلنی، فزعم أنّه لیس له مما یلی إلّا عطاؤُه، فلم یقع ذلک منّی موقعًا و لم یسدّ منّی مسدًّا؛ فأخبَرتُه أنّی سأخرُج إلی رجلٍ هو أوصَلُ منه لی، فجئتُک.“

  •  فأزدادَ معاویةُ فیه رغبةً و قال: ”یا أهل الشّام، هذا سیّدُ قریش، و ابنُ سیّدها! عرف الّذی فیه أخوه مِن الغوایة و الضّلالة، فأثاب إلی أهل الدّعاء إلی الحقّ؛ و لکنّی أزعَمُ أنّ جمیع ما تحت یدی لی، فما أعطیتُ فقُربةً إلی الله، و ما أمسکتُ فلا جُناحَ علیّ فیه.“

  •  فأغضَبَ کلامُه عقیلًا لمّا سمعه ینتقص أخاه، فقال: ”صدقتَ! خرجتُ من عند أخی علی هذا القول، و قد عرفتُ مَن فی عسکره، لم أفقِد والله رجلًا من المهاجرین و الأنصار؛‌ و لا والله ما رأیتُ فی عسکر معاویة رجلًا من أصحاب النّبیّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم.“

  • إعطاء معاویه به عقیل سیصد هزار دینار

  •  فقال معاویة عند ذلک: ”یا أهل الشّام، أعظَمُ النّاس مِن قریشٍ علیکم حقًّا ابنُ عمّ النّبیّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم، و سیّدُ قریش، و ها هو ذا تبرّأ إلی الله ممّا عمِل به أخوه.“

  •  

/ 22