
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
92إن کنتَ ترید الإعذارَ، والله لتأذَنَنَّ لنا فی لقاءِ القوم أو لنَنصَرِفَنَّ! إلی متی تَستَهدِف نُحورُنا للقتال و السّلاح، یقتلونا رجلًا رجلًا؟!“»1
شروع جنگ جَمَل و تشنه شدن حضرت و عسل طائفی به او دادن
صفحة 76: «و قد کان علیٌّ عَبَّأ النّاسَ أثلاثًا، فجعَل مُضَرَ قلبَ العَسکر، و الیَمَنَ مَیمَنتَه، و ربیعةَ مَیسَرتَه؛ و عبّأ أهلَ البصرة مثلَ ذلک، فاقتتل القومُ قتالًا شدیدًا، فهزَمَت یَمنُ البصرةِ یمنَ عَلیٍّ، و هزَمَت ربیعةُ البصرة ربیعةَ عَلیٍّ. قال حیّة بن جهین: ”نظَرتُ إلی علیٍّ و هو یَخفِق نُعاسًا، فقلتُ له: تالله ما رأیتُ کالیوم قطّ، إنّ بإزائنا لَمِائةَ ألفِ سَیفٍ، و قد هُزِمَت مَیمَنتُک و مَیسَرتُک، و أنت تَخفِق نُعاسًا! فانتَبَهَ و رفَع یدَیه و قال:
اللهمّ إنّک تعلم أنّی ما کتبتُ فی عثمان سَوادًا فی بَیاضٍ، و أنّ الزّبیر و طلحة ألَبّا و أجلَبا عَلَیَّ النّاسَ، اللهمّ أولانا بدَمِ عثمانَ فخُذْه الیومَ.“
کُندیِ محمّد بن حنفیّه صاحب رایت، و گرفتن حضرت رایت را از او و خود حملهور شدن
ثمّ تقدم علیٌّ فنظر إلی أصحابه یُهزَمون و یُقتَلون، فلمّا نظر إلی ذلک صاحَ بابنه محمّدٍ ـ و معه الرّایةُ ـ أن اقتَحِم! فأبطَأ و ثبَت؛ فأتَی علیٌّ مِن خلفه فضرَبه بین کتفَیه و أخَذ الرّایةَ مِن یده، ثمّ حمَل فدخل عَسکرَهم، و إنّ المَیمَنَتَین و المَیسَرتَین تضطربان، فی إحداهما عمّارٌ، و فی الأُخری عبدُالله بن عبّاس و محمّدُ بن أبیبکر.
(قال:) فشقَّ علیٌّ فی عسکر القوم یَطعُن و یَقتُل، ثمّ خرج و هو یقول: ”الماءَ الماءَ!“ فأتاه رجلٌ بإداوةٍ فیها عَسَلٌ، فقال له: ”یا أمیرالمؤمنین، أمّا الماءُ فإنّه لا یَصلُح لک فی هذا المقام، و لکن أذوقک هذا العَسَلَ.“
فقال: ”هاتِ!“ فحَسا منه حَسوَةً، ثمّ قال: ”إنّ عَسَلَک لَطائِفیٌّ!“
قال الرّجل: ”لعجبًا منک ـ والله یا أمیرالمؤمنین ـ لمعرفتِک الطّائِفیَ من غیره
- . همان.
