
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
82عصانی، و أیْمُ الله یا بُنیَّ ما زِلتُ مَبغیًّا عَلیَّ منذ هلک جدُّک!“
فقال له الحسنُ: ”و أیْمُ الله یا أبتِ لیَظهَرَنَّ علیک معاویةُ، لأنّ الله تعالی قال: ﴿وَمَن قُتِلَ مَظۡلُومٗا فَقَدۡ جَعَلۡنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلۡطَٰنٗا﴾!“1
فقال علیّ: ”یا بنیّ، و ما عَلَینا مِن ظلمه والله ما ظلَمْناه و لا أمَرنا و لا نصَرنا علیه، و لا کتبتُ فیه إلی أحدٍ سَوادًا فی بَیاضٍ، و إنّک لتعلم أنّ أباک أبرَأُ النّاسِ مِن دَمه و مِن أمره.“
فقال له الحسنُ: ”دَعْ عنک هذا! والله إنّی لا أظنّ، بل لا أشُکّ أنّ ما بالمدینة عاتقٌ و لا عذراءُ و لا صبیٌّ إلّا و علیه کِفلٌ مِن دَمه!“
فقال: ”یا بنیّ إنّک لتعلم أنّ أباک قد رَدَّ النّاسَ عنه مرارًا أهلَ الکوفة و غیرَهم، و قد أرسلتُکما جمیعًا بسیفیکما لتَنصُراه و تموتا دونه، فَنَهاکما عن القتال، و نهی أهلَ الدّار أجمعین. و أیْمُ اللهِ لو أمرنی بالقِتالِ لقاتلتُ دونه أو أموت بین یدیه!“
قال الحسن: ”دَعْ عنک هذا، حتّی یَحکُم اللهُ بین عباده یومَ القیامة فیما کانوا فیه یختلفون!“2
- . سوره اسراء (17) آیه 33.
- . باید به این نکته توجّه داشت: امام علیه السّلام در اداء تکلیف و وظیفهای که خدای متعال بر عهدۀ او قرار داده است، که آن تربیت و ارشاد مردم به سمت خیر و صلاح دنیا و آخرتشان است، به دو رویکرد و شاخصه توجّه دارد:
رویکرد اوّل و مسئلۀ مهمّی که خود در درون خویش با آن بسر میبرد، اشراف و اطّلاع او بر جمیع حقایق و حوادث پیدا و ناپیدا و کیفیّت سیر و جریان تقدیر و مشیّت الهی در عالم خلق میباشد، بهطوریکه در نفس قدسی او ذرّهای از پدیدهها و جریانات مخفی و پنهان نخواهد بود؛ و بر این اساس طبق مشیّت الهی در میان مردم و در نزد خویش حرکت مینماید، گرچه مردم به واسطۀ نقصان سعۀ وجودی بر این رویکرد خرده گیرند و او را مورد خطاب و تخطئه قرار دهند.
و امّا مطلب دوّم کیفیّت ارتباط امام علیه السّلام با مردم و بیان تکالیف آنها و شنیدن سخنان و آرای ایشان و مرافقت و همراهی با مرتبۀ وجودی آنها، و بالنّتیجه رشد عقلی و نفسی و روحی آنها میباشد؛ و در این مرحله امام علیه السّلام با مردم مصاحبت و مرافقت دارد و با آنان به مشاوره و نظرخواهی میپردازد و از آنان برای حلّ معضلات و مشکلات استمداد میطلبد، و چه بسا رأی ایشان را مورد تأیید و تصویب قرار دهد. و به عبارت دیگر: میدان عمل را برای آنان باز نگه میدارد، که این خود موجب رشد و استقلال فکری و نفسی آنان خواهد شد.
لذا میبینیم که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در بسیاری از امور با اصحاب به مشورت میپرداختند و به آرای آنان جامۀ عمل میپوشاندند.
در این داستان نیز مشاهده میکنیم که امام مجتبی علیه السّلام در این امور با پدرش امیرالمؤمنین علیه السّلام به بحث و گفتگو پرداخته است و رجحان آرای خویش را در این قضایا یادآور میشود، و پس از شنیدن پاسخهای پدر حالت سکونت و اعتماد و اطمینان برایش حاصل میشود و از نظر و رأی خویش دست برمیدارد.
ناگفته نماند که امر در اینجا به معنای پیشنهاد و اقتراح است، نه به معنای مصطلح خویش که انشای یک مطلب به قصد الزام و از مقام بالاتر؛ و عصیان به معنای مخالفت است، نه گناه و جرم.
همچنین لازم به ذکر است که برخی از أعلام شیعه در انتساب این مطلب به امام حسن مجتبی علیه السّلام تشکیک نموده و آن را به ابنعبّاس نسبت دادهاند یا از مفتریات معاندین شمردهاند؛ جهت اطّلاع رجوع نمایید به بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغة، ج 10 ، ص 27، به نقل از الجمل للمفید. [معلّق]
