
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
72حضرت فاطمه سلام الله علیها وارد است.
در شیعه در اسلام سبط، جلد 1، صفحه 85 گوید:
«شعرانی در یواقیت و جواهر، جلد 2، صفحه 288 گوید:
و عبارة الشّیخ محییالدّین فی الباب السادس و الستّین و ثلاثمائة من الفتوحات: ”و اعلموا أنّه لا بدّ من خروج المهدیّ علیه السّلام.“ تا آنکه گوید: ”و هو مِن عترةِ رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم من وُلْد فاطمة رضی الله عنه، جدُّه الحسینُ بن علیّ بن أبیطالب، و والدُه الحسن العسکریّ.“»1و2
در اینکه ابوبکر و عمر راضی نبودند بههیچوجه خلافت به امیرالمؤمنین برسد
در کتاب شیعه در اسلام سبط، در پاورقی صفحه 40 راجع به علّت برگردانیدن خلافت از امیرالمؤمنین علیه السّلام گوید:
«طبری در تاریخ، جلد 3، صفحه 289 گفتگویی را میان عمر و ابنعبّاس نقل کرده تا آنکه گوید:
”عمرگفت: یابن عبّاس، أ تدری ما مَنَع قومَکم مِنکم بعد محمّدٍ؟!
فکرِهْتُ أن أُجیبه فقلتُ: إن لم أکُن أدرِی فأمیرُالمؤمنین یُدرینی!
فقال عمر: کرهوا أن یَجمَعوا لکم النبوّةَ و الخلافةَ فتبجَّحوا علی قومِکم بَجَحًا بجحًا، فاختارَت قریشٌ لأنفسها فأصابَت و وُفِّقت!
فقُلتُ: یا أمیرالمؤمنین، إن تأذن لی فی الکلام و تُمِط عنّی الغضبَ تکلّمتُ!
فقال: تکلَّمْ یا ابن عبّاس.
فقلتُ: أمّا قولُک یا أمیرالمؤمنین، اختارَت قریشٌ لأنفسها فأصابَت و وُفِّقَت،
- . همان, ص 146.
- . جنگ 9، ص 24.
