
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
175فقال له أبوجعفر: إنّک أحللتَ بنفسک و أهلکتَها! فقال عبدُالله بن مرزوق: اللهم إن کان بید أبیجعفر ضَرّی فلا تدع من الضَرّ شیئًا إلّا أنزلتَه علَیَّ، و إن کان بیده منفعتی فاقطَعْ عنّی کلَّ منفعة منه؛ أنت یا ربّ بیدک کلُّ شیء، و ملیکُ کلّ شیء.
فأمر به أبوجعفر فحُمِل إلی بغداد فسجَّنه بها؛ و کان یسجّنه بالنّهار، و یبعث إلیه باللّیل یَبیت عنده و یسامره، یلبث نهاره بالسّجن أجمع ثمّ یسامره باللّیل، لیُظهِر للنّاس أنّه سجّن أوّلَ مَن اعترض علیه لئلّا یجترئ الجاهلُ فیقول قد وسع عفوُ أمیرالمؤمنین فلانًا، أ فلا یَسِعنی؟
فکان دأبُه هذا معه زمانًا طویلًا حتّی نسی أمرَه و انقطع خبرُه، ثمّ خلّی سبیلَه، فلحِقَ بمکّة فلم یزل بها حتّی مات أبوجعفر و ولی ابنُه المهدیّ.
فلمّا حجّ المهدیُّ، فعل مثلَ ذلک، ففعل به عبدُالله بن مرزوق مثلَ ذلک أیضًا، فأراد قتلَه. فقیل له: ”یا أمیرالمؤمنین، إنّه قد فعَل هذا بأبیک، فکان مِن صنیعه أن حَمَلَه إلی بغداد فسجّنه بالنّهار و سامره باللّیل، و أنت أحقُّ مَن أخذ بهُداه و احتذی علی مثاله و ورث أکروماتِه.“ فحمله المهدیُّ معه؛ فمات ببغداد، رحمه الله.»1
[انقلاب در مدینه در عصر منصور دوانیقی و فرستادن ابن عمّش را برای خاموش کردن]
انقلاب و هیجان در مدینه در عصر منصور دوانیقی و فرستادن ابن عمّش: جعفر بن سلیمان را برای خاموش کردن
صفحة 177: «(قال:) و ذکروا أنّه هاج بالمدینة هَیجٌ فی ابتداءِ أیّام أبیجعفر، فبعث إلیها أبوجعفر ابنَ عمّه جعفرَ بن سلیمان بن العبّاس لیُسکِّن هَیجَها و فِتَنَها و یُجدِّد بیعةَ أهلها. فقدمها و هو یتوقّد نارًا علی أهلِ الخلاف لهم، فأظهر الغلظةَ و الشّدّةَ، و سَطا بکلّ مَن ألحَدَ فی سلطانهم و أشار إلی المنازعة لهم، و أخذ النّاسَ بالبیعة.
- . همان، ص 147.
