اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج10

مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی

116٬993
مطلع انوار

جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشت‌‌های مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» می‌باشد که گردآوری چنین مجموعه‌ای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود.  اهم مباحث این مجلّد:  • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومت‌ها و نهضت‌ها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت روی‌کار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، می‌باشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاه‌ها» مطالبی نقل شده است.  • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی»  و «جنایات و خیانت‌های استعمار» پرداخته شده است.   • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیش‌نویس‌ قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی می‌باشد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج10

161
  • نصیحت طاووس یمانی، سلیمان بن عبدالملک را 

  •  صفحة 105: «قالوا: إنّ إبراهیم بن مُسْلم أخبَرَهم عن رجاء بن حَیوَة: أنّه نظر إلی طاوس الیمانی یُصلّی فی المسجدالحرام؛ فانصرف رجاء إلی سلیمان بن عبدالملک، و هو یومئذ بمکّة قد حجّ ذلک العام، فقال: إنّی رأیتُ طاوسَ فی المسجد، فهل لک أن تُرسل إلیه؟ قال: فأرسَلَ إلیه سلیمانُ، فلمّا أتاه قال رجاءٌ لسلیمان: یا أمیرالمؤمنین، لا تسألْه عن شیءٍ حتّی یکون هو الّذی یتکلّم.

  •  فلمّا قعد طاوس سکت طویلًا ثمّ قال: و ما أوّلُ شیءٍ خُلِق؟ فقلنا: لا ندری. فقال: أوّلُ شیءٍ خُلِق، القلمُ. ثم قال: أ تدرون أوّلَ شیءٍ کُتِب؟ قلنا: لا. قال: فإنّ أوّلَ ما کُتِب: بسم الله الرّحمن الرّحیم، ثم کُتِب القدرُ، خیرُه و شرُّه، إلی یوم القیامة. ثم قال: أ تعلمون مَن أبغَضُ الخَلق إلی الله؟ قلنا: لا. فقال: إنّ أبغَضَ الخَلق إلی الله تعالی عبدٌ أشرکه اللهُ فی سُلطانه، فعمل فیه بمعاصیه.

  •  ثمّ نهض. قال رجاءٌ: فَأظلَمَ عَلَیَّ البیتَ، فما زلتُ خائفًا علیه حتّی تَواریٰ. فرأیتُ سلیمانَ یحُکّ رأسَه بیده، حتّی خشیتُ أن تجرح أظفارُه لحمَ رأسه.»1

  • ملاقات سلیمان و رجاء و زُهری در مدینه با أبوحازم

  •  صفحة 107: «فقال سلیمان: ”فتزورنا.“2 قال أبوحازم: ”إنّا عهدنا الملوکَ یأتون العلماءَ و لم یکن العلماءُ یأتون الملوکَ، فصار فی ذلک صلاحُ الفریقَین؛ ثمّ صِرنا

  •  

    1. . همان، ص 87.
    2. . راجع به أبوحازم است که از اصحاب رسول خداست؛ و سلیمان بن عبدالملک چون به حج مشرّف شد در مدینه با او ملاقات کرد و أبوحازم مطالبی را به او گفت که مفصّل است، و ما در اینجا به مختصری از آن اکتفا نمودیم. (علاّمه طهرانی، قدّس سرّه)
/ 0