
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
157فقال له سعید: لا أُمَّ لک! قد وجدتَنی أُصلِّی فی مسجدی، أ فترانی کنتُ أُصلّی و لستُ بطاهر و ثیابی غیرُ طاهرة؟! و أمّا ما ذکرتَ من أن أفرغ من عهدی، فما کنتُ لأُوخر عهدی بعد ما حدّثنی عبدالله بن عمر عن رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم أنّه قال: ”ما حقّ امرئٍ مُسلمٍ یبیت لیلة [لیلتین] له شیءٌ یُوصِی به إلّا و وصیّتُه مکتوبةٌ.“ فإذا شاءوا فلْیَفعلوا، فإنّی لم أکن لِأُبایع بیعتَین فی الإسلام.
قال: فرجع إلیهم المولی فأخبَرَهم بما ذکر؛ فکتب صاحبُ المدینة هِشامُ بن إسماعیل إلی عبدالملک یُخبِره أنّ سعید بن المسیّب کرِهَ أن یبایع لهما (للولید و سلیمان).
فکتب عبدُالملک إلیه: ما لَک و لسعیدٍ؟! و ما کان علینا منه أمرٌ نَکرَهه، و ما کان حاجتَک أن تکشف عن سَعید أو تأخذه ببیعة؟! ما کنّا نخاف مِن سَعید! فأمّا إذ قد ظهَر ذلک و انتشر أمرُه فی النّاس، فادْعُه إلی البیعة؛ فإن أبیٰ فاجْلِدْه مائة سَوطٍ أو أحلِقْ رأسَه و لحیتَه و ألبِسْه ثیابًا مِن شَعْرٍ و أوقِفْه فی السُّوق علی النّاس، لکیما لا یجترئ علینا أحدٌ غیرُه.
ضرب سوط و حلق رأس و لحیه و وقوف در منظر عام سعید بن مسیّب را برای عدم بیعت با ولید
قال: فلمّا وصل الکتابُ أرسل إلیه هشامٌ فانطلق سعیدٌ إلیه. فلمّا أتاه دعاه إلی البیعة فأبی أن یجیبه، فألبسه ثیابًا من شَعرٍ، و جرَّده و جلَّده مائة سَوطٍ، و حلّق رأسَه و لحیتَه، و أوقَفه فی السّوق؛ و قال: لو أعلَمُ أنّه لیس إلّا هذا ما نزعتُ ثیابی طائعًا و لا أجبتُ إلی ذلک.
قال بعض الأیْلیّین الّذین کانوا فی الشُّرَط بالمدینة: لمّا علمنا أنّه لا یلبس الثّیابَ طائعًا، قلنا له: ”یا أبامحمّد، إنّه القتلُ؛ فاستِرْ بها عورتَک!“ قال: فلبِسَ. فلمّا تبیّن له أنّا خَدَعْناه قال: ”یا مَعلَجَةَ أهل أیْلَة! لولا أنّی ظننتُ أنّه القتلُ ما لبستُه.“
قال: فکان هشامُ بن إسماعیل بعد ذلک إذا خطَب النّاسَ یوم الجمعة تحوّل إلیه سَعیدُ بن المُسَیّب (أی: یُقبِل علیه بوجهه) مادام یذکر اللهَ، حتّی إذا وقع فی مدح
