
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
152خرجنا لبیت الله نَرمِی سُتورَه *** و أحجارَه، زفن الولائد فی العرسِ دلَفنا له یوم الثّلاثاء من مِنیٰ *** بجیشٍ کصدر الفیل لیس بذی رأسِ و کانت حادثةً فظیعة إذ جرُؤَ فیها الحجّاجُ و جُندُه علی رمی الکعبة بالمنجنیق، و کانت مقدّسةً مهیبةً حتّی قبل الإسلام؛ فکان النّاس یتعجّبون من الحجّاج و یقولون: ”خذل فی دینه!“ و لمّا رمی الکعبةَ بالمنجنیق أربحت و وهنت و ارتفعت سحابةٌ ذات برقٍ و رعدٍ فسقَطت صاعقةٌ علی المنجنیق و أحرَقَته و قتَلتْ من أصحابه اثنیعشر رجلًا، فذُعِر أهلُ الشّام من ذلک و کفّوا عن القتال؛ فقال الحجّاج: ”أنا ابنُ تهامة و هی بلادٌ کثیرةُ الصّواعق فلا یرو عنکم ما ترون! فإنّ مَن قبلکم کانوا إذ قرّبوا قربانًا بُعثتْ نارٌ فأکلَته، فیکون ذلک علامةَ تقبُّلِ القربان.“ و أتی بمنجنیق آخر و عاود الرَّمیَ؛ و فی ذلک قال الزّبیر الأسدیّ:
أیّها العائذ فی مکّة کَمْ *** من دَمٍ أجریتَه فی غَیر دَمْ إنّه عائذةٌ مُعْصَمة *** و به یقتل مَن جاء الحَرَمْ و استمرّ فی قتاله و رمْیِه الکعبةَ حتّی قُتل ابنُ الزّبیر إذ أصابَته جِراحٌ فمات منها بعد أیّام، و حُمل رأسُه إلی الحجّاج ثمّ إلی عبدالملک و صُلب جسمُه فی مکة. و لمّا مرّ عبدُالله بن عُمَر بجسمه قال: ”رحمک الله أباخبیب، فقد کنتَ صوّامًا قوّامًا، و لکنّک رفعتَ الدّنیا فوقَ قدرِها و أعظمتَها و لم تکن لذلک بأهلٍ.“ ثمّ إنّ الحجّاج دخل المسجدَ و لمّ شَعَثَه و جمع أشلاءَ القَتلَی و غسَل دَمَه.
حجّاج دربارۀ مدینه گفت: «لولا... لجعلتها مثل جَوْف الحمار أعوادًا... یقولون منبر رسول الله و قبر رسول الله»
و کان ممّا أُخذ علی الحجّاج أنّه کان یَنوِی أشدَّ من ذلک، فلمّا خرج من مکّة إلی
