
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
138معاویه، عباده را از شام به مدینه تبعید میکند
صفحة 170: «کان [عبادةُ بن الصامت] معه یومًا فقام خطیبٌ یَمدَح معاویةُ و یثنی علیه، فقام عبادةُ بترابٍ فی یده فحَثاه فی فم الخطیب! فغضب معاویةُ؛ فقال له عبادة: ”إنّک لم تکن معنا حین بایعنا رسولَ الله بالعقبة، و کان مِن هذه البیعة أن نقوم بالحقّ حیث کنّا، لا نخاف فی الله لومةَ لائمٍ؛ و قال رسولُ الله:
إذا رأیتم المدّاحین فَاحْثُوا فی وجوههم التُّرابَ!“
و لمّا اشتدّ غضبُ معاویة علی عبادة رحَلَه إلی عثمان و قال: ”إنّه أفسَدَ الشّامَ!“
و قال عبادة لعثمان لمّا رحَلَه إلیه معاویة: ”سمعتُ رسول الله یقول:
سَیَلی أمورَکم بعدی رجالٌ یُعرِفونکم ما تُنکِرون، و یُنکِرون ما تَعرِفون! فلا طاعةَ لِمَن عَصیٰ، و لا تَضِلّوا برَبِّکم.“
و فی روایة لابن عساکر أنّه قال لعثمانَ بعد ذلک:
”فوالله الّذی نفسُ عبادة بیده أنّ فلانًا (یعنی معاویة) لمِن أُولئک!“ فما راجَعه عثمانُ بحرفٍ.»1
بناء قصر خضراء معاویه در شام و تبعید ابوذرّ را به شام
صفحة 171: «و جرت بینه و بین عثمانَ محاورةٌ فی ذلک،2 فأمَر عثمانُ بأن یَلحَق بالشّام. فلم یَلبَث هناک بعد ما رأیٰ من فعلات معاویة ما رأیٰ، أن یُنکِر علیه؛ فأراد معاویةُ أن یقطع لسانَه بثلاثمائة دینار! فکان جوابه: ”إن کان هذا من عطائی قَبِلتُها، و إن کانت جُعْلَة فلا حاجة لی فیها!“
- . همان، ص 192.
- . یعنی: ما بین ابوذر غفاری و عثمان این قضیّه واقع شد.
