
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
130”ثمّ ما زالت الفِتَنُ متّصلةً و الحروب مترادفةً، کحرب الجمل و کوقائع صفّین و کیوم النّهروان... . إلی أن قتَل أشقاها علیَّ بن أبیطالب رضوان الله علیه، فأسعده اللهُ بالشّهادة و أوجب لقاتله النّارَ و اللّعنةَ. إلی أن کان من اعتزال الحسن علیه السّلام الحروبَ، و تخلیة الأمور عند انتشار أصحابه و ما رأیٰ من الخَلَل فی عسکره و ما عرف مِن اختلافهم علی أبیه و کثرةِ تلوُّنهم علیه؛ فعندها استَوَیٰ معاویةُ علی المُلک و استبدّ علی بقیّة الشّوریٰ و علی جماعة المسلمین من الأنصار و المهاجرین، فی العام الّذی سمّوه عامَ الجماعة! و ما کان عامَ الجماعة، بل کان عامَ فُرقَةٍ و قهرٍ و جبریّةٍ و غلبة! و العامَ الّذی تحوّلت فیه الإمامةُ مُلکًا کَسرَویًّا، و الخلافةُ غصبًا قیصریًّا... . ثمّ ما زالت معاصیه مِن جنس ما حکَینا و علی منازلَ ما رتّبنا، حتّی رَدَّ قضیّةَ رسول الله ردًّا مکشوفًا و جحَد حُکمَه جحدًا ظاهرًا، فی ولد الفراش و ما یجب للعاهر، مع اجتماع الأُمّة أنّ سُمَیَّة لم تکن لأبیسفیان فراشًا و أنّه إنّما کان بها عاهرًا؛ فخرج بذلک مِن حکم الفجّار إلی حکم الکفّار.
و لیس قتلُ حُجر بن عدیّ و إطعامُ عمرو بن العاص خراجَ مصر و بیعةُ یزید الخلیع و الاستئثارُ بالفَیء و اختیارُ الولاة علی الهوَی و تعطیلُ الحدود بالشَّفاعة و القرابة (إلّا) من جنس جَحدِ الأحکام المنصوصة و الشّرائعِ المشهورة و السُّنَنِ المنصوبة! و سواءٌ فی باب ما یستحقّ من الکُفّار جَحدُ الکتاب و رَدُّ السنّة إذا کانت السنّةُ فی شهرة الکتاب و ظهورِه، إلّا أنّ أحدَهما أعظَمُ و عقابَ الآخرة علیه أشَدُّ.“»1
جنایات یزید و عبیدالله بن زیاد به وضوح کفر دیرین آنها را میرساند
صفحة 146: «[قال الجاحظ]: ”ما کان من یزید:
ثمّ الّذی کان مِن یزید، ابنِه، و من عمّالِه و أهلِ نصرته، ثمّ غَزْو مکّةَ و رَمْی
- . همان، ص 162.
