
مطلع انوار ج9
كلام (اهل بیت علیهم السّلام)
جلد نهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «اهلبیت علیهمالسلام» میباشد که گردآوریِ چنین مباحثی همراه با ذکر اسناد و مدارک، راه تتبّع در این موضوعات را برای اهل تحقیق، هموارتر نموده است. اهم مباحث این مجلّد: در این مجلد ابتدا مقدماتی در فضیلت و محبت اهل بیت علیهم السلام و فضیلت روضهخوانی، و تاریخ اعیاد و وَفَیات، و مدّت امامت و خلافت آن ذواتِ مقدّسه بیان شده است و در ادامه به برگزیدۀ احوالات تمامی چهارده معصوم علیهم السلام؛ از حضرت رسولالله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ تا حضرت حجّة بنِ الحَسن العَسکری ـ اروحنا فداه ـ و ذکر فضایل و چه بسا آداب زیارت آنها به صورت مجزّا و مستقل پرداخته شده است.
مطلع انوار ج9
89العَذراءِ فی خِدْرها، و إذا کرِه شیئًا عُرِف فی وجهه، و إذا سُرَّ استنار وجهُه، حتّی کأنَّه قطعةُ قَمَرٍ، و کان أصحابه یعرفون ذلک منه؛ و لم یَحقِد علی إنسانٍ قطُّ لنفسه، و ما انتقم لنفسه، إلّا أن تُنتَهک حرمةُ الله فیَنتقِم للّه بها.»
صفحة 38: «فقال صلّی الله علیه (و آله) و سلَّم: ”لا حسدَ إلّا فی اثنتین: رجلٌ آتاه اللهُ مالًا فسلَّطه علی هَلَکَتِه فی الحقّ، و آخَرُ آتاه اللهُ حِکمةً، فهو یَقضِی بها و یُعلِّمها.“1
ما رواه عبدالله بن عبّاس: أنّ رجلًا أصابَه جُرحٌ فی عهد رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلَّم، قد أصابه احتلامٌ، فأُمِر بالاغتسال فمات، فبلَغ ذلک النَّبیَّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم فقال: ”قَتَلوه! قتَلهم اللهُ! ألم یکن شفاءَ العَیِّ السّؤالُ؟!“»2
[صفحة 39]: «و لم یقتصر حضُّ رسول الله لأصحابه علی طلب العلم الشّرعیّ مِن خلال القرآن و السّنّةِ الطّاهرة، بل دعاهم إلی کلِّ علمٍ یفید المسلمین، حتّی أنَّه أوّلُ ما قَدِم المدینةَ و سَمِع من زید بن ثابت بِضعَ عشرة سورةً من القرآن، و هو صغیرُ السِّنِّ أعجَبَ به، و أمَره أن یتعلّم لغةَ الیهود، فقال: ”یا زید! تعلّمْ لی کتابَ یهودَ، فإنّی و الله! ما آمَنُ یهودَ علَی کتابی“؛ و فی روایةٍ: ”إنّی أکتُب إلی قومٍ فأخاف أن یزیدوا علَیَّ أو یَنقُصوا، فتعلَّمِ السِّریانیّةَ“؛ قال زید: فتعلّمتُها فی سبعةَ عشر یومًا.»3
صفحة 42: «فقال [صلّی الله علیه و آله]: ”لیس مِن أُمَّتی مَن لم یُجِلَّ کبیرَنا، و یَرحَمْ صغیرَنا، و یَعرِفْ لعالِمِنا حقَّه.“»4
- ـ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 432.
- ـ همان مصدر، ص 330.
- ـ تاریخ دمشق لإبن عساکر، ج 6، ص 280؛ و طبقات ابن سعد، ج 2، قسم 2، ص 115؛ و للاستزاده راجع کتابنا زید بن ثابت، ص 4 و 17. (السنّة قبل التدوین)
- ـ مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 323.
