
مطلع انوار ج9
كلام (اهل بیت علیهم السّلام)
جلد نهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «اهلبیت علیهمالسلام» میباشد که گردآوریِ چنین مباحثی همراه با ذکر اسناد و مدارک، راه تتبّع در این موضوعات را برای اهل تحقیق، هموارتر نموده است. اهم مباحث این مجلّد: در این مجلد ابتدا مقدماتی در فضیلت و محبت اهل بیت علیهم السلام و فضیلت روضهخوانی، و تاریخ اعیاد و وَفَیات، و مدّت امامت و خلافت آن ذواتِ مقدّسه بیان شده است و در ادامه به برگزیدۀ احوالات تمامی چهارده معصوم علیهم السلام؛ از حضرت رسولالله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ تا حضرت حجّة بنِ الحَسن العَسکری ـ اروحنا فداه ـ و ذکر فضایل و چه بسا آداب زیارت آنها به صورت مجزّا و مستقل پرداخته شده است.
مطلع انوار ج9
171...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] حالیکه از شدّت فخریّه و مباهاتِ باطل، باد در زیر بغل و شکم خود انداخته، و دو پهلوى خود را از باد پر کرده بود، و همّى و غمّى جز اداره کردن مجراى خوراک خود از توبره تا موضع تغوّط را نداشت، و در میان سرگین و چراگاه خود مىخزید.
و با او فرزندان پدرش همدست و همداستان شده، و براى خوردن مال خدا همچون جویدن شتر با دندانهاى آسیا و کرسى خود، علف بهارى را، قیام کردند؛ تا اینکه بالنتّیجه ریسمان تابیدهاش باز شد، و کردارش باعث کشته شدنش شد، و پر خورىاش او را به رو درانداخت.
و هیچ از عدم پذیرفتن خلافت و امارت مرا نگران و بیمناک ننمود، مگر اینکه دیدم تمام طبقاتِ مردم چنان اطراف من جمع شدند و به من روى آوردند، همچون یالهاى کفتار که بر دوشش مىریزد، و از هر سو و جانب به من روى آورده، و دستهاى پس از دستۀ دیگر پشت سر هم مىآمده، و ازدحام مىکردند، تا جایى که حَسَن و حُسَین در زیر دست و پا رفتند، و دو پهلوى من آسیب دید، و مانند گله گوسفند، در اطراف من جمع شدند.
و چون من بیعت آنها را پذیرفته و ولایتشان را قبول کردم، و براى اصلاح امور و حکومت آنها قیام کردم، گروهى از آنها بیعت شکستند، و گروهى از دین خارج شدند، و گروهى راه ظلم و عدوان را در پیش گرفتند. گویا نشنیده بودند کلام خدا را آنجا که مىفرماید:
”ما این خانه و سراى آخرت را قرار مىدهیم براى آن کسانى که در روى زمین راه عُلُوّ و سرکشى و فساد و فتنهجویى را نمىپیمایند، و دار عاقبت براى پرهیزگاران است.“
آرى، سوگند به خدا! که این کلام خدا را شنیده بودند، و علاوه بر شنیدن، حفظ نیز کرده بودند؛ ولیکن دنیا به زینتهاى خود، در چشمان آنها جلوه کرد، و زُخْرُف و زِبرِجِ دنیا، ایشان را اعجاب و شگفت درآورد.
سوگند به آن خداوندى که دانه را شکافت، و گیاه و درختان سر سبز را از آن بیرون آورد! و به آن خداوندى که روح و جان را بیافریده و خلق فرمود! اگر حاضران براى بیعت حضور بهم نمىرسانیدند، و حجّت خداوند به وجود ناصران و کمککاران تمام نمىشد، و اگر خداوند از علماء پیمان نگرفته بود که بر پُرخورى و شکمپرستى ظالمان، و بر گرسنگى مظلومان، موافقت ننموده و آرام نگیرند، هر آینه ریسمانِ مرکب این ولایت و حکومت را رها کرده، و به کاهل و گردنش مىانداختم، و با جام اوَّلین آن، آخرش را سیراب مىنمودم، آنوقت شما مىیافتید که این دنیا، دنیاى شما در نزد من از آب عَطْسه بینى بز ماده، پستتر است.
چنین گفتهاند که: در این لحظه که خطبۀ أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) بدینجا رسید، مردى از رعایاى عراق برخاست و نامهاى را به آن حضرت داد، و حضرت به خواندن آن نامه متوجّه شد و به آن نظر مىنمود.
ابن عبّاس گفت: یا أمیرالمؤمنین! ما در انتظاریم که این خطبه را تا اینجا که بیان کردى، تا به آخرش برسانى و دنبالهاش را نیز بیان کنى!
حضرت فرمود: هَیهات! اى پسر عبّاس! این سخن همانند شِقْشِقِهاى**بود که به واسطه هیجان صدا داده و سپس در جاى خود قرار گرفت.
ابن عبّاس مىگوید: سوگند به خدا که من در تمام مدّت عمرم بر قطعِ کلامى تأسّف نخوردم همانند تأسّف من بر قطع کلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام که آن حضرت خطبه را به آنجا که مىخواست برساند نرسانید.»
*. احقاق الحق، ص 220.
**. شتر در هنگام هیجان چیزى را شبیه به ریه از دهانش خارج مىکند که آن را شِقْشِقَه نامند، و بعضى مىپندارند که آن، زبان اوست. و در وقت خارج کردن شقشقه، شتر صدائى مىکند که آن را هَدیر نامند، و هَدَر البَعیرُ یعنى شتر در وقت بیرون کردن شقشقه صدا کرد. و در عبارت حضرت: تلک شِقشِقة هَدَرت نسبت هَدرت به شقشقه داده شده است از باب نسبت به آلتْ مجازاً؛ و در حقیقت تلک شقشقة هَدْر البعیرُ بها بوده است. ثُمَّ قَرَّت یعنى سپس شتر شقشقه را فرو برد و هیجانش خوابید و شقشقه در محلّ خود قرار گرفت.
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] حالیکه از شدّت فخریّه و مباهاتِ باطل، باد در زیر بغل و شکم خود انداخته، و دو پهلوى خود را از باد پر کرده بود، و همّى و غمّى جز اداره کردن مجراى خوراک خود از توبره تا موضع تغوّط را نداشت، و در میان سرگین و چراگاه خود مىخزید.
