اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج9

كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

72٬606
مطلع انوار

جلد نهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشت‌‌های مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «اهل‌بیت علیهم‌السلام» می‌باشد که گردآوریِ چنین مباحثی همراه با ذکر اسناد و مدارک، راه تتبّع در این موضوعات را برای اهل تحقیق، هموارتر نموده‌ است. اهم مباحث این مجلّد: در این مجلد ابتدا مقدماتی در فضیلت و محبت اهل بیت علیهم السلام و فضیلت روضه‌خوانی، و تاریخ اعیاد و وَفَیات، و مدّت امامت و خلافت آن ذواتِ مقدّسه بیان شده است و در ادامه به برگزیدۀ احوالات تمامی چهارده ‌معصوم علیهم السلام؛ از حضرت رسول‌الله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ تا حضرت حجّة بنِ الحَسن العَسکری ـ اروحنا فداه ـ و ذکر فضایل و چه بسا آداب زیارت آنها به صورت مجزّا و مستقل پرداخته شده است.

سرای جاوید

مطلع انوار ج9

170
  • ...1

  •  

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] شاعر، به عنوان شاهد تمثّل جست:)
      ”چقدر فرق و تفاوت است میان حالت من در آن روزى که بر سر کوهان شتر در گرماى هوا و تابش آفتاب طىّ طریق مى‌نمودم، و میان آن روزى که ندیم حَیّان، برادر جابر بودم، و غرق در ناز و نعمت بوده و در کمال آسایش مى‌زیستم.“
      اى شگفتا! که با وجود آنکه او در زمان حیات خود، فسخ بیعت خود را از مردم مى‌خواست، ”وَ أقِیلونى أقِیلونى فَلَسْتُ بِخَیْرِکُمْ وَ عَلِىٌّ فیکُمْ“* سر مى‌داد، با وصیّت‌ خود، گره پیمان خلافت را بعد از مرگ خود براى عُمَر بست. سوگند که این دو نفر محکم و استوار دو پستان خلافت را بین خود قسمت کرده و هر کدام با قدرتى هر چه تمام‌تر آنچه توانستند شیر آن را دوشیدند! پس خلافت را در زمین و محلّ سنگلاخ و ناهموارى قرار داد، که سنگ قلوه‌هاى آن غلیظ و درشت بود، و دست زدن به آن زبر و خشن، و لغزش و خطایش بسیار، و اعتذار و عذر خواهیش فراوان.
      فعلی‌هذا مصاحب و هم‌برخورد با این مرد خَشِن و غَلیظُ القلب، همانند مرد سوار بر شتر سرکش بود؛ که اگر زمام آن را به طرف خود مى‌کشید تا متعادل کند و تند نرود، بینیش پاره مى‌شد؛ و اگر او را آزاد و رها مى‌کرد، چنان تند مى‌رفت که یکباره خود و صاحبش را در مَهْلَکه مى‌انداخت.
      سوگند به خدا! که مردم در آن هنگام به اعوجاج و انحراف، و سرکشى و عدم تمکین، و تلوّن و دگرگونى، و حرکت و سیر در غیر راه مستقیم، مبتلا و گرفتار شدند.
      آرى، من با وجود طول مدّت، و شدّت محنت و سختى‌هاى وارده صبر کردم، تا اینکه او هم راهش را طىّ کرده و درگذشت، و خلافت را در میان جماعتى قرار داد که مى‌پنداشت، من هم یکى از آنها هستم.
      پس اى خداوند بیا و به فریاد ما برس از این مجالس شورایى که تشکیل مى‌شود! در آن شورایى که درباره من و اوّلین آنها أبوبکر شک آوردند و او را برگزیدند؛ و اینک در این شورا مرا نظیر و شبیه این اقران و نظائر (سَعْد وقّاص، عبدالرّحمن بن عَوْف، عُثمان بن عَفّان، زُبَیر بن عوام، طَلْحه بن عُبید الله) دانستند. ولیکن من براى مصلحت اسلام و مسلمین در همه مراحل در بلندی‌ها و سرازیرها با ایشان هم‌آهنگى کردم، و همچون طائر و پرنده‌اى همین که مى‌خواستند خود را به زمین نزدیک کنند، نزدیک مى‌شدم، و چون به هوا پرواز مى‌کردند، من هم پرواز مى‌کردم.
      تا اینکه یکى از آنها (سَعد وقّاص) از روى حسد و کینه‌اى که داشت از من اعراض کرد، و دیگرى عبدالرحمن به جهت دامادى و خویشاوندى با عثمان به او میل کرد؛ با فُلان مرد زشت صفت (طَلحه و زُبَیر). تا اینکه بالأخره سوّمین از خلفاى غاصب (عثمان) به خلافت برخاست، در [ادامه در صفحه بعد]
/ 9