اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج9

كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

72٬606
مطلع انوار

جلد نهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشت‌‌های مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «اهل‌بیت علیهم‌السلام» می‌باشد که گردآوریِ چنین مباحثی همراه با ذکر اسناد و مدارک، راه تتبّع در این موضوعات را برای اهل تحقیق، هموارتر نموده‌ است. اهم مباحث این مجلّد: در این مجلد ابتدا مقدماتی در فضیلت و محبت اهل بیت علیهم السلام و فضیلت روضه‌خوانی، و تاریخ اعیاد و وَفَیات، و مدّت امامت و خلافت آن ذواتِ مقدّسه بیان شده است و در ادامه به برگزیدۀ احوالات تمامی چهارده ‌معصوم علیهم السلام؛ از حضرت رسول‌الله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ تا حضرت حجّة بنِ الحَسن العَسکری ـ اروحنا فداه ـ و ذکر فضایل و چه بسا آداب زیارت آنها به صورت مجزّا و مستقل پرداخته شده است.

سرای جاوید

مطلع انوار ج9

169
  • الکَشح. النَّثیل: الرَّوث. اعتلفت الدّابّة: أکلت. خَضَم: أکَلَ بأقصی أضراسه. إنتکث فتله: انتقض. کَبّ: ألقی علی وجهه. العُرف: الشَّعر النّابت فی رقبة الفرس. ینثالون: یتثابعون مزدحمین. مَرَقَ: خرج من الدّین. قَسَطَ: جار. کِظَّه: امتلاء البطن. سَغَب: جوع1.2

  •  

    1. ـ جنگ 2، ص 13.
    2. ـ امام شناسی، ج 8، ص 126:
      «آگاه باشید! که: أبوبکر پسر أبوقحافه، جامه امارت را پوشید و خلعت امامت را در بر کرد، در حالى‌که به خوبى مى‌دانست نسبت و منزله من براى خلافت، نسبت و منزله قطب آسیاست براى آسیا که مدار گردش آسیا به آن محور است، و در صورت فقدان محور و قطب آن، آسیا جز سنگ گران و بى‌خاصیّت چیزى نیست. علوم و معارف و فیض الهى به تمام امَّت و افراد بشر در آئین اسلام از فراز کوه و قلّه وجود دانش من، همچون سیل سرازیر مى‌شود، و از بلندى به نشیب مى‌ریزد. و هیچ مرغ و پرندۀ بلند پروازى نمى‌تواند در اوج حرکت خود به کهکشان رفیع من برسد، و خود را هم‌میزان و هم‌افق من قلمداد کند.
      چون أبو‌بکر را ملبّس به لباس خلافت دیدم، جامه خلافت را انداختم، و پهلوى خود را از قبول آن تهى کردم، و در اندیشه و تفکّر فرو رفتم که: آیا آماده براى حمله و غلبه بر خصم، با دست بریده و قطع شده گردم، و مطالبه حقّ خود را که حقّ جمیع امَّت اسلام و تمام افراد بشر است، بکنم؟ و یا اینکه شکیبایى را پیشه ساخته و بر ظلمت ابهام و کورى ظلالت صبر کنم؟ آن تاریکى و ظلمتى که بزرگان را پیر، فرسوده و فرتوت مى‌نماید، و خردسلان را سپید موى مى‌کند، و مؤمن را در زندگى توأم با رنج و الَم مى‌اندازد، تا عمرش را سپرى کرده، رخت از جهان بربندد و به ملاقات پروردگارش برسد.
      پس چون تأمّل کردم به این نتیجه رسیدم که صبر و شکیبایى بر این صورت دوّم عاقلانه‌تر است. فلهذا صبر را پیشه ساختم، در حالی‌که در چشمم خار خلیده، و در گلویم استخوان گیر کرده بود.
      من میراث نبوّت رسول خدا را که به منصب امامت به من ارث رسیده بود، تاراج شده یافتم. تا اینکه أبو‌بکر اوَّلین غاصبِ خلافت، راه طىّ شده را به پایان رسانیده و درگذشت، و پس از خود خلافت را به عُمَر بن خطّاب به عنوان پرداخت رِشوه و اداى حقّ او که در گیرودارِ سقیفه و به روى کار آوردن او تلاش مى‌کرد، ادا کرد. (در اینجا أمیرالمؤمنین علیه السّلام به شعر أعْشىٰ [ادامه در صفحه بعد]
/ 16