
مطلع انوار ج9
كلام (اهل بیت علیهم السّلام)
جلد نهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «اهلبیت علیهمالسلام» میباشد که گردآوریِ چنین مباحثی همراه با ذکر اسناد و مدارک، راه تتبّع در این موضوعات را برای اهل تحقیق، هموارتر نموده است. اهم مباحث این مجلّد: در این مجلد ابتدا مقدماتی در فضیلت و محبت اهل بیت علیهم السلام و فضیلت روضهخوانی، و تاریخ اعیاد و وَفَیات، و مدّت امامت و خلافت آن ذواتِ مقدّسه بیان شده است و در ادامه به برگزیدۀ احوالات تمامی چهارده معصوم علیهم السلام؛ از حضرت رسولالله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ تا حضرت حجّة بنِ الحَسن العَسکری ـ اروحنا فداه ـ و ذکر فضایل و چه بسا آداب زیارت آنها به صورت مجزّا و مستقل پرداخته شده است.
مطلع انوار ج9
156قال: سَمِعتُ عَبایَةَ بنَ رِبعِیٍّ إمامَ الحَیِّ قالَ: سَمِعتُ عَلیًّا أمیرَالمُؤمنین علیه السّلام یَقولُ:
”أنا قَسیمُ النّارِ، أقول: هَذا وَلِیِّی دَعِیه و هَذا عَدُوِّی خُذِیه.“»1
روایت فوق را مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحۀ 8 آورده است2.3
[قصۀ دارَمیّة الحَجونِیّة با معاویه]
العقد الفرید، جلد 2، صفحۀ 113:
«قصة دارَمیّة الحَجونِیّة مع معاویة»
محصل قصّه آنکه معاویه چون حج نمود، در حجون منزل کرد و از دارمیّه حجونِیّه، که زنی بود، سؤال کرد و علّت حبّ أمیرالمؤمنین و بغض خود را از او پرسید، آن زن مردانه جواب گفت؛ رجوع شود4.5
- ـ الأمالی للطّوسی، ص 628.
- ـ مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 157.
- ـ جنگ 5، ص 238.
- ـ جنگ 5، ص 178.
- ـ امام شناسی، ج 9، ص 95:
«معاویه چون حج کرد، فرستاد در پى زنى که به او دارمیه حجونیه مىگفتند. دارمیّۀ زن سیاه چهره و ضخیمى بود، و از شیعیان على محسوب مىشد.
معاویه به او گفت: حالت چطور است، اى دختر حام؟!
دارمیه گفت: خوب است، و من از قبیله حام نیستم؛ من زنى هستم از بنى کنانة!
معاویه گفت: راست گفتى! آیا مىدانى: من تو را براى چه امرى طلب کردهام؟!
دارمیه گفت: سبحان الله، من علم غیب ندارم.
معاویه گفت: تو را طلبیدهام، تا از تو بپرسم: چرا على را دوست دارى، و مرا دشمن دارى؟! و چرا ولایت على را دارى، و با من سر عداوت و ستیزگى؟!
دارمیه گفت: آیا از پاسخ این سؤال در مىگذرى؟ معاویه گفت: نه!
دارمیّه گفت: حالا که تو دستبردار از شنیدن جوابت نیستى، فَإنِّی أحبَبتُ عَلِیًّا علَى عَدلِهِ فی الرَّعِیَّةِ، و قَسمِهِ بِالسَّویَّةِ، و أبغَضتُکَ على قِتالِ مَن هو أولَى بِالأمرِ مِنکَ، و طَلبِکَ ما لَیسَ لَکَ، و والَیتُ عَلِیًّا على ما عَقَدَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلّى الله عَلَیهِ و آلِهِ مِنَ الوَلایَةِ یَومَ خُمٍّ بِمَشهَدٍ مِنکَ، و حُبِّهِ لِلمَساکینِ، و إعظامِهِ لأهلِ الدِّینِ، و عَادَیتُکَ على سَفکِ الدِّماءِ، و شَقِّکَ العَصا ، و جَورِکَ فی القَضاءِ، و حُکمِکَ بِالهَوَی. ـ الحدیث.*
”من على را دوست دارم به جهت آنکه در میان رعیّت به عدالت رفتار مىکند، و بیتالمال را به طور مساوى تقسیم مىکند؛ و تو را دشمن دارم به جهت آنکه جنگ کردى با کسى که او سزاوارتر است به امر ولایت و حکومت از تو، و طلب کردى چیزى را که حق آن را نداشتى! و من ولایت على را دارم به جهت آنکه رسول خدا صلّى الله علیه و آله در روز خم در مرأى و منظر تو، عقد ولایت او را بست؛ و على را دوست دارم به جهت آنکه مساکین را دوست دارد، و اهل دین را بزرگ مىشمارد؛ و تو را دشمن دارم به جهت خونهایى که ریختهاى! و اجتماع مسلمین را شکستى و گسستى، و در قضاء و حکم ستم روا مىدارى، و از روى هواى نفس اماره خود حکم مىرانى! تا آخر حدیث که دنباله دارد.“
*. الغدیر، ج 1، ص 208 و 209، از زمخشرى در ربیع الأبرار، در باب چهل و یکم. و در پاورقى گوید: ”این احتجاج به ألفاظ دیگرى در بلاغات النّساء، ص 72؛ و عقد الفرید، ج 1، ص 162، [عقد الفرید، ج 1، ص352]؛ و صبح الأعشى، ج 1، ص 259 آورده شده است.»
