
مطلع انوار ج8
کلام (مبدأ و معاد، مَساوی)
جلد هشتم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در «مباحث کلامی» اعم از «مبدأ و معاد، مَساوِی» میباشد که گردآوریِ چنین مباحثی همراه با ذکر اسناد و مدارک، راه تتبّع در این موضوعات را برای اهل تحقیق، هموارتر نموده است. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول:مبدأ؛ یادداشتهایی متنوع در مورد توحید پروردگار؛ شامل آیات و روایاتی پیرامون لقاء الله و اسماء الهی و رویت پروردگار و معرفت او و عبودیت حقیقی و همچنین مطالبی متنوع از کتب مختلفِ علمای اسلام. • بخش دوم: معاد و علائم آخرالزمان؛ آیات و روایاتی متنوع در مورد معاد و جهان آخرت، مرگ و قبض روح، قیامت، عینیت جهنم با عمل انسان، همچنین علائم آخرالزمان؛ از قبیل دنیا پرستی مردم آخر الزمان. • بخش سوم؛ مَساوِی؛ مشتمل بر مطالبی متنوّع در نقد اهل سنت و جماعت، و همچنین مَطاعِن خلفای ثلاث و بنی عباس و بنی امیه، نقدِ علما و فقها و همچنین تحلیلِ فِرَق و مذاهبِ اهل سنت و یادداشتهایی پیرامون منع کتاب حدیث، و در نهایت بحثی مفصل پیرامون تقیه.
مطلع انوار ج8
97و قالت الإمامیّةُ: ربّنا أعدلُ و أحکَمُ مِن ذلک1.2
نزاهةُ النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم عن دَناءَةِ الآباء و عَهْرِ الأُمّهات
[نهج الحقّ و کشف الصّدق، علاّمه حلّی] صفحه 158:
المبحث الثالث: فی أنّه یَجِب أن یکون منزّهًا عن دَناءةِ الآباء و عَهْرِ الأُمَّهات
ذهبت الإمامیّةُ إلی أنّ النّبیَّ صلّی الله علیه و آله و سلّم یَجِب أن یکون منزَّهًا عن دَنائة الآباء و عَهْرِ الأُمّهات، بریئًا من الرّذائل و الأفعالِ الدّالّةِ علی الخِسّة: کالاستهزاءِ به و السُّخریّةِ و الضِّحکِ علیه؛ لأنّ ذلک یُسقِط محلَّه مِن القُلوب، و یُنَفِّر الناسَ عن الانقیاد إلیه؛ فإنّه مِن المعلوم بالضرورة الّذی لایَقبَل الشکَّ و الارتیابَ.
و خالفَتِ السُّنَّة فیه.3
اشاعره میگویند: جایز است پیغمبران اولاد زنا باشند و خودشان اهل هرگونه فسق و فجور
[نهج الحقّ و کشف الصّدق، علاّمه حلّی]:
أمّا الأشاعرة فباعتبار نَفیِ الحُسن و القُبح فلَزِمَهم أن یَذهَبوا إلی جواز بِعثةِ وَلَدِ الزِّنا المعلوم لِکلّ أحدٍ، و أن یکونَ أبوه فاعلًا لجمیعِ أنواعِ الفواحش و أبلَغِ أصناف الشِّرک، و هو ممن یُسخَر به، و یُضحَک علیه، و یُصفَع4 فی الأسواق، و یُستهزَأ به، و یکون قد لِیط به دائمًا؛ لأُبْنَةٍ فیه، قَوَّادًا. و تکون أُمُّهُ فی غایة الزِّنا و القِیَادةِ، و الافتضاحِ
- ـ نهج الحقّ و کشف الصّدق، ص 75.
- جنگ 25، ص 176.
- همان
- ـ [صَفَعَ یَصفَعه: ضَرَبَ قفاه أو بدنَه بکفّة مَبسوطةً. (محقّق)]
