اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج4

عبادات و ادعیه، اخلاق

142٬628
مطلع انوار

جلد چهارم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتهای مؤلف در موضوعِ «عبادات و ادعیه» و «اخلاق» می‌باشد که  اشارات و نکات ارزندۀ آن برای عام و خاص راه‌گشا خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد:  • بیان کیفیتِ برخی عبادات و ادعیه که برخی صرفاً یادداشت‌بردای مؤلف بوده و برخی مزیّن به تحقیقات شخص مؤلف یا دیگر اهل علم و معرفت می‌باشد.   • و همچنین مشتمل است بر مباحث اخلاقی، که معمولاً مستند به آیات و روایات می باشد: همچون بحث از علم و حلم، عقل، توبه، عدالت، اخلاص، محبت، توکّل و رضا، آداب معاشرت؛ و دیگر ابحاث اخلاقی.

سرای جاوید

مطلع انوار ج4

157
  • ...1

  •  

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] نود و چهار سال سپری می‌گشت ‌ـ او گفت:
      حال من این‌طور بود که به نزد مالک بن أنس رفت و آمد داشتم؛ چون جعفر صادق علیه السّلام به مدینه آمد، من به نزد او رفت و آمد کردم، و دوست داشتم همان‌طوری که از مالک تحصیل علم کرده‌ام، از او نیز تحصیل علم نمایم. پس روزی آن حضرت به من گفت:
      من مردی هستم مورد طلب دستگاه حکومتی (آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست، و جاسوسان و مفتّشان مرا مورد نظر و تحت مراقبه دارند.) و علاوه بر این، من در هر ساعت از ساعات شبانه روز أوراد و اذکاری دارم که بدانها مشغولم؛ تو مرا از وِردم و ذِکرم باز مدار! و علومت را که می‌خواهی، از مالک بگیر و در نزد او رفت و آمد داشته باش، همچنان‌که سابقاً حالت این‌طور بود که به سوی وی رفت و آمد داشتی.‌
      پس من از این جریان غمگین گشتم و از نزد وی بیرون شدم، و با خود گفتم: اگر حضرت در من مقدار خیری جزئی را هم تفرّس می‌نمود، هر آینه مرا از رفت و آمد به سوی خودش، و تحصیل علم از محضرش منع و طرد نمی‌کرد. پس داخل مسجد رسول الله صلّی الله علیه و آله شدم و بر آن حضرت سلام کردم. سپس فردای آن روز به سوی روضه برگشتم و در آنجا دو رکعت نماز گزاردم و عرض کردم:
      ای خدا! ای خدا! من از تو می‌خواهم تا قلب جعفر را به من متمایل فرمائی، و از علمش به مقداری روزی من نمائی، تا بتوانم بدان به سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم‌.
      و با حال اندوه و غصّه به خانه‌ام بازگشتم و به جهت آنکه دلم از محبّت جعفر اشراب گردیده بود، دیگر نزد مالک بن أنس نرفتم. بنابراین از منزلم خارج نشدم مگر برای نماز واجب (که باید در مسجد با امام جماعت بجای آورم) تا به جائی که صبرم تمام شد.
      در این حال که سینه‌ام گرفته بود و حوصله‌ام به پایان رسیده بود، نعلَین خود را پوشیدم و ردای خود را بر دوش افکندم و قصد زیارت و دیدار جعفر را کردم؛ و این هنگامی بود که نماز عصر را بجا آورده بودم.‌ پس چون به درِ خانه حضرت رسیدم، اذن دخول خواستم برای زیارت و دیدار حضرت. در این حال خادمی از طرف حضرت بیرون آمد و گفت: چه حاجت داری؟
      گفتم: سلام کنم بر شریف.
      خادم گفت: او در محلّ نماز خویش به نماز ایستاده است.
      پس من مقابل درِ منزل حضرت نشستم. در این حال فقط به مقدار مختصری درنگ نمودم که خادمی آمد و گفت: به درون بیا، تو بر برکت خداوندی (که به تو عنایت کند). [ادامه در صفحه بعد]
/ 688