
امام شناسی ج4
جلد چهارم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «وراثت در ولایت» و «فضایل امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • امام وارث جنبههای روحی و علمیِ پیامبران، و وارث همۀ علوم قرآن است • امیرالمؤمنین وارث جمیع کمالاتِ پیامبر اکرم به جز نبوّت میباشد • امیرالمؤمنین وجود باقیۀ رسول خدا است • ابتلائات و امتحانات عجیب امیرالمؤمنین علیهالسلام • نقش امام تنها حفظ نظام اجتماع نیست، بلکه حفظ ربط تکوینی بین خدا و خلق است • هیچگاه زمین از حجّت خدا خالی نیست • مقصود از «عالم به کتاب» در آیۀ قرآن، امیرالمؤمنین علیهالسلام است • مراد از «هادی» در آیۀ «لکلِ قومٍ هادٍ» امیرالمؤمنین علیهالسلام است
امام شناسی ج4
232«صبر و شكیبائی قابل تحمّل است مگر در فراق تو، و سختیها و شدائد آسان است مگر از ملال تو».
ای جفا پیشهای كه من ترا در ریختن خونم فرمانفرما ساختم و مهر تو را به جان خریدهام تا كی توجّهی به دل شكسته من نمیكنی و دست از بیدادگری بر نمیداری و در صراط عدالت قدمی نمینهی.
من تمام عمر خود را در عشق تو بر باد دادم و نقد حیات خود را در نَرد تو باختهام و به جهت عزّ وصول به اندك نگاهی خشنودم لیكن تو از آن هم دریغ میكنی و به شیوه بخیلان مرا در انتظار دیدار وجه منیرت حسرت زده گذاردهای.
بدان كه اگر دل رمیده مرا به تیر محبّت شكافتی و شكار سر به آستان نهاده خود را به مژگان كینت آغشته به خون نمودی خودت را كُشتهای چون دل من تنها منزل و مأوای توست.
آیا گمان میكنی كه با جفا و بیداد دست از محبّت تو میشویم و دامان خود را از عشق تو تُهی میكنم؟ این گونه علاجها و دواها برای من كه شهید راه محبّت و كشته عشق تو شدهام به چه كار آید؟
روی از من بگردان، مرا از حریمت منع كن، و جور و جفا پیشه ساز امّا بدان كه مهر تو بر لوح ضمیرم نقش بسته و با اینكارها دگرگون نمیشود.
سوگند به خدا كه ابداً چارهای برای درد عشق تو نیافتهام و آرامش در خود نمیبینم تا زمانی كه در زیر خاك پنهان شوم و سنگ سنگین قبر جثّه مرا در بر گیرد.
كیست كه مرا رهبری كند به آن محبوب كمر باریك معتدل اندامی كه قیامت مرا بر پا نموده است، آن محبوبی كه آثار جمال الهی چون شقایق سرخ بر چهره و سُرمه مشكین در چشمانش هویداست. سوگند به خدا كه باید من پرده حیا را در محبّت او پاره كنم و دیوانهوار فریاد برآورده كار به رسوائی كشم، چون فضحیت و رسوائی در عالم عشق پسندیدهتر است.
امّا مقام جلال او به پایهای كه چون در رخسارش بنگرم از شدّت خوف سیمایم زرد شود و او از چهره زرد من در عالمی از حیا فرو رفته شرمگین گردد.
اشكهای ریزان مرا بر من خُرده مگیرید، این اشكها جان من است كه آتش عشق فروزان، آنرا از بدن من بالا میبرد.
