
امام شناسی ج4
جلد چهارم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «وراثت در ولایت» و «فضایل امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • امام وارث جنبههای روحی و علمیِ پیامبران، و وارث همۀ علوم قرآن است • امیرالمؤمنین وارث جمیع کمالاتِ پیامبر اکرم به جز نبوّت میباشد • امیرالمؤمنین وجود باقیۀ رسول خدا است • ابتلائات و امتحانات عجیب امیرالمؤمنین علیهالسلام • نقش امام تنها حفظ نظام اجتماع نیست، بلکه حفظ ربط تکوینی بین خدا و خلق است • هیچگاه زمین از حجّت خدا خالی نیست • مقصود از «عالم به کتاب» در آیۀ قرآن، امیرالمؤمنین علیهالسلام است • مراد از «هادی» در آیۀ «لکلِ قومٍ هادٍ» امیرالمؤمنین علیهالسلام است
امام شناسی ج4
158برای من قرار دهند و مرا بر روی آن بنشانند هر آینه در بین اهل تورات به تورات آنها حكم خواهم نمود، و در بین اهل انجیل به انجیل آنها، و بین اهل زبور به زبور آنها، و بین اهل قرآن به قرآن آنها. سوگند به خدائی كه دانه را میشكافد و روان را میآفریند هیچ مردی از قریش نیست كه تیغ سر تراشی بر سر او عبور كرده باشد مگر آنكه من آیهای را میدانم كه درباره او نازل شده و او را به سوی بهشت یا به سمت جهنّم روانه میكند. مردی برخاست و عرض كرد: درباره تو ای امیر مؤمنان چه آیهای نازل شده است؟ حضرت فرمود: ﴿أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ﴾، رسول خدا صاحب بیّنه از طرف پروردگار است و من در دنبال و پهلوی او شاهد خواهم بود».
گفتار أمیر المؤمنین علیه السّلام كه: سلونی قبل ان تفقدونی
نظیر این روایت را ثعلبی نیز در تفسیر خود از زاذان از آن حضرت1 و محمّد بن حسن صفّار در «بصائر الدرجات» از اصبغ بن نباته از أمیر المؤمنین2 و علّامه طباطبائی از «بصائر الدرجات»3 و حاكم حسكانی با دو سند یكی از فرات بن ابراهیم كوفی با سند خود از حبیب بن یسار4 و دیگری از أبو بكر سبیعی در تفسیر خود با سند خود از أبو الجارود از حبیب بن یسار،5 همان و طبری با اسناد خود از جابربن عبد اللَه از أمیر المؤمنین علیه السّلام روایت كردهاند.6 و روایتی كه به طور تفصیل خصوصیّات كلام حضرت را با كیفیّت مخصوص بیان كرده باشد آن است كه حموینی با سلسله سند خود از أبو المؤیّد موفّق بن احمد مكّی با سلسله سند خود از طریق عامّه از نوح بن قیس از اعمش از عمر بن مُرّة از أبو البُختری روایت كرده است. قَالَ: رَأيتُ ابنَ عَمِّ رَسُولِ اللَه صلَّی اللَه عليه و آله و سلّم عَلِياً عليه السّلام صَعِدَ المِنبَرَ بِالكُوفَة عَلَيْهِ مِدْرَعَة كَانَتْ لِرَسُولِ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ مُتَقَلِّداً بِسَيفِ رَسُولِ اللَهِ مَتَعَمِّماً بِعِمَامَة رَسُولِ اللَهِ وَ فِی إصبَعِهِ خاتَمُ رَسُولِ اللَهِ فَقَعَدَ عليه السّلام عَلَی المِنْبَر وَ كَشَفَ عَنْ بَطْنِهِ وَ قَالَ اسألُونِی مِن قَبْلِ أن تَفْقِدُونِی فَإنَّ مَا بَيْنَ الجَوانِحِ مِنِّی عِلمٌ جَمٌّ، هَذَا سَفَطُ العِلْمِ هَذا لُعَابُ رَسُولِ اللَهِ، هَذَا مَا زقَّنی رَسُولِ اللَهِ زَقّاً مِن غَيْرِ وَحْیٍ أوحِیَ إلَیَّ فَوَ اللَهِ لَوْ ثُنّيَتْ لِیَ الوَسادَة فَجَلَسْتُ عَلَيْهَا لاَفتَيْتُ
- «غایة المرام» ص ٣٦٠، حدیث نهم.
- همان كتاب ص ٣٦١، حدیث سوّم.
- «تفسیر المیزان» ج ١٠، ص ٢٠٠.
- «شواهد التنزیل» ج ١، ص ٢٨٠.
- كتاب ص ٢٨١.
- «غایة المرام» ص ٣٦٠ حدیث دهم
