
امام شناسی ج4
جلد چهارم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «وراثت در ولایت» و «فضایل امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • امام وارث جنبههای روحی و علمیِ پیامبران، و وارث همۀ علوم قرآن است • امیرالمؤمنین وارث جمیع کمالاتِ پیامبر اکرم به جز نبوّت میباشد • امیرالمؤمنین وجود باقیۀ رسول خدا است • ابتلائات و امتحانات عجیب امیرالمؤمنین علیهالسلام • نقش امام تنها حفظ نظام اجتماع نیست، بلکه حفظ ربط تکوینی بین خدا و خلق است • هیچگاه زمین از حجّت خدا خالی نیست • مقصود از «عالم به کتاب» در آیۀ قرآن، امیرالمؤمنین علیهالسلام است • مراد از «هادی» در آیۀ «لکلِ قومٍ هادٍ» امیرالمؤمنین علیهالسلام است
امام شناسی ج4
151وَ خَالَفَهُ فِيهِ اخُوهُ مُحَمَّدٌ *** وَ انِّی لَصُلْبُ العُودِ عِندَ الحَقائِق1 عمرو عاص در شب تار با خود میگوید: «این شب بر من به درازا كشید با افكار و همومی كه از هر طرف به من روی آورده و مرا خاطرات در پرّه افكنده، و خوف و هراس از زد و خورد جنگهائی كه چهره دختران جوان را از حجاب بیرون آورده و بر ملا میسازد مرا ناراحت كرده است.
پسر هند معاویة بن ابیسفیان از من درخواست كرده من به شام سفر كنم و از او دیدار نمایم و میدانم كه نتیجه این ملاقات و دیدار پدیدار شدن چهرههای مرگبار و مصائب و شدائدی خواهد بود.
جَریر بن عبد اللَه بَجَلی از جانب علیّ بن أبیطالب از كوفه به شام آمده و برای معاویه پیغامی مشكل كه راه حلّ ندارد و عیش را بر او تلخ و راهها را تنگ نموده و بسته است آورده است.
اگر معاویه به آرزوئی كه از كمك من دارد برسد ریاست را خواهد گرفت، و اگر به این آرزو دست نیابد مانند اسیری كه پای او را در كند و زنجیر بسته باشند با حركت و مَشِی ذلیلانه زیست خواهند نمود.
سوگند به خدا من متحیّرم و نمیدانم چه كنم و من تا به حال این طور نبودم، و هر وقت معاویه زمامدار من شود از من سبقت خواهد گرفت و جلو خواهد افتاد. آیا او را گول زنم و بفریبم؟ خدعه كار زشت و پستی است، یا آنكه از در مودّت و محبّت با او وارد شوم و آنچه از من تقاضا میكند در طبق اخلاص نهاده، اهداء كنم.
یا در خانه خود راحت بنشینم و در این حال پیری كه در هر لحظه مرگ از اطراف و جوانب تهدید میكند آسوده زندگی كنم.
عبد اللَه فرزند من مرا نصیحتی كرد كه نفس من به او گروید، اگر موانع و عوائق در سر راه من نباشد باید بجای آورم.
امّا برادرش محمّد با او مخالفت كرد و مرا به طرفی دیگر متوجّه كرد و من در تدبیر و مصلحت كار خود بسیار محكم و پا برجا هستم».
- «شرح نهج البلاغة» ابن أبی الحدید، ج ٢ ص ٦٢.
