
امام شناسی ج4
جلد چهارم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «وراثت در ولایت» و «فضایل امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • امام وارث جنبههای روحی و علمیِ پیامبران، و وارث همۀ علوم قرآن است • امیرالمؤمنین وارث جمیع کمالاتِ پیامبر اکرم به جز نبوّت میباشد • امیرالمؤمنین وجود باقیۀ رسول خدا است • ابتلائات و امتحانات عجیب امیرالمؤمنین علیهالسلام • نقش امام تنها حفظ نظام اجتماع نیست، بلکه حفظ ربط تکوینی بین خدا و خلق است • هیچگاه زمین از حجّت خدا خالی نیست • مقصود از «عالم به کتاب» در آیۀ قرآن، امیرالمؤمنین علیهالسلام است • مراد از «هادی» در آیۀ «لکلِ قومٍ هادٍ» امیرالمؤمنین علیهالسلام است
امام شناسی ج4
145میخواندند در حال سجده روی سر حضرت گذاردند. حضرت صبر نمود و رأس خود را بلند نكرد و در سجده گریه كرد و بر آنها نفرین نمود. حضرت فاطمه علیها السّلام گریهكنان آمد و آن بچّهدان را از سر پدر باز گرفت و به كنار انداخت و پهلوی پدر نشست و همینطور گریه میكرد تا رسول خدا سر از سجده برداشت و سه مرتبه عرض كرد: «اللَهم عليك بقريش «خدایا خودت شر قریش را دفع كن». سپس با صدای بلند سه بار عرض كرد: انی مظلوم فانتصر «خدایا من ستم دیدهام تو مرا یاری كن»، و برخاست به منزل آمد. و این واقعه بعد از دو ماه از رحلت عمویش ابوطالب بوده است.1 و از شدّت دشمنی و عداوتی كه عمرو عاص با رسول خدا داشت اهل مكّه او را از طرف خود به عنوان نمایندگی نزد سلطان حبشه نجاشی فرستادند كه او را از توجه به اسلام باز گرداند و مهاجرین مكّه را از حبشه بیرون كند و جعفر بن أبیطالب را گردن زند. و این داستان در كتب سیره و تاریخ مشهور است.2
مادر عمرو عاص «نابغه» بود و اسمش سَلمی كنیز مردی از طایفه غنزه بوده است و اسیر شد، عبد اللَه بن جدُعان تیمی در مكّه او را خرید، چون زناكار بود او را آزاد كرد. پنج نفر: ابو سفیان بن حرب و عاص بن وائل سهمی و ابو لهب بن عبد المطلّب و امیّة بن خلف و هشام بن مغیره مخزومی در طهر واحد با او زنا كردند و عمرو عاص متولّد شد، هر یك از آنان ادعای این بچّه را نمود گفتند: در تعیین پدر خود سلمی را حكم میكنیم او گفت: متعلّق به عاص است چون عاص به سلمی بسیار پول میداد ولی ابو سفیان شحیح و خسیس بود، لذا با آنكه عمرو عاص بسیار به ابو سفیان شباهت داشت سلمی گفت: بدین جهت او را به ابوسفیان نسبت ندادم و به عاص نسبت دادم.3
بالجمله عمرو عاص از عداوت با رسول خدا لحظهای فروگذار نبود تا پایان غزوه خندق كه مشركین به مكّه مراجعت كردند. عمرو عاص گوید: من مردانی از قریش را كه با من همرأی بودند و كلام مرا میشنیدند جمع كردم و به آنها گفتم: من امر محمّد را عجیب دیدم كه به طور ناگوار و منكر رو به ترقّی است، من صلاح
- شرح نهج البلاغه» ج ٦ ص ٢٨٢.
- همان.
- شرح نهج البلاغه» ج ٦ ص ٢٨٣.
