
مناقب اهل بیت علیهم السلام
کتاب شریف «مناقب اهلبیت» بیاناتِ حضرت علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه میباشد که در مسجد قائم طهران دربارۀ حضرت امیرالمؤمنین و امام هادی علیهماالسلام ایراد فرمودهاند که در عین دقت و ظرافت در بیان حقایق و تبیین رقائق، از ویژگی و لطافت خاصی برخوردار است که در سخنان دیگران یافت نمیشود و با بیان مناقب حقیقی اهل بیت بر پایۀ مباحث معرفتی و حِکمی، با زبانی روان و بیانی شیوا، مسیر اصلاح نفوس و حرکت به عالم قُدس را هموار میسازند. مهمترین مطالب این اثر: • امیرالمؤمنین علیهالسلام مصداق صراط مستقیم • حیازت دو جنبۀ ملکوتی و بشری در امیرالمؤمنین علیهالسلام • امیرالمؤمنین علیهالسلام پدر معنوی امّت • انتقال حقیقت مقام پیغمبر به امیرالمؤمنین علیهالسلام • امیرالمؤمنین علیهالسلام وارث جمیع کمالات رسول خدا، به جز نبوت • نگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام به حکومت • توضیحی مبسوط از قضایای جنگ بدر • انبیاء و اوصیای آنها خصوصاً امیرالمؤمنین علیهالسلام، میزان سنجش اعمال • پاسخ به برخی افترائات علیهِ شیعه • شرحی مبسوط از فداکاری، گذشت، ایثار و عدالتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام • طلوع صفات جمال و جلالِ خدا در امیرالمؤمنین علیهالسلام • هر چه ترازوی عمل شیعیان به ترازوی امیرالمؤمنین نزدیکتر، در دنیا و آخرت کامیابتر • خفقان شدید علیه شیعیان در زمان امام هادی علیهالسلام
مناقب اهل بیت علیهم السلام
220میکردند که از دست آفت روزگار و گزند زمانه محفوظ بمانند؛ شبها تا به صبح بر بالای کوهها بیتوته میکردند.
«باتوا علیٰ قُلَلِ الأجبالِ؛ روی قلّهها بیتوته میکردند.»
«تَحرُسُهُم غُلبُ الرِّجال؛ و مردمان قوی آنها را محافظت میکرد، پاسبانهای قوی اطرافشان را داشتند.»
امّا بالآخره «و لَم تَنفَعهُمُ القُلَل؛ آن قلّهها به درد آنها نخورد، و نتوانستند در آنجاها زیست کنند و بمانند؛ بهناچار پایین آمدند!»
«و استُنزِلوا بَعَد عِزٍّ مِن معاقِلِهِم؛ از آنجا آمدند پایین؛ از آن معقلها، حصنها و پناهگاههای قویّ عجیب آمدند پایین رفتند زیر زمین، بعد از آن عزّتها!»
«و أُسکنوا حُفَرًا؛ رفتند زیر حفرهها و سقفها گرفتند خوابیدند!»
«یا بِئسَما نَزَلوا؛ چه بد جایی!!» هیچ مشابهتی با آنجا ندارد؛ آنجا عزّ بود و قُلّۀ جبال بود و مُکنت بود و حُب بود و آقایی و استکبار بود؛ اینجا زمین است و گِل است و سنگ است و مار است و عقرب است و حیوانات زیر زمینی است.
ناداهُم صارِخٌ مِن بَعدِ دَفنِهِم *** أینَ الأسـاوِرُ و التّیجانُ و الحُلَلُ؟! «وقتی رفتند زیر قبر خوابیدند، یک نداکنندهای فریاد زد بعد از دفن، شب اوّل دفن: کجاست آن دستبندهای زرّین؟! کجاست آن تاجها؟! کجاست آن حُلّهها و زینتها و دیباجها و لباسهای زرّین و مرکبهای زرّین؟!»
أینَ الوُجوهُ الَتّی کانَت مُنَعَّمَةً *** مِن دونِها تضرَبُ الأستارُ وَ الکِلَل1؟! «آن صورتهای نازنینی که در دنیا به تمام اقسام نعمت مُنعَّم بود، که وقتی شب میخواست استراحت کند، برای او پشهبندی میزدند که حتّی پشه به آن صورت ننشیند، حالا اینها کجا هستند و حالشان چطور است؟!»
- کِلَل: جمع کِلَّه، پشهبند را میگویند. (مؤلّف)
