کتاب نفیس «اجتهاد و تقلید» ترجمۀ فارسیِ تقریرات درسهای حضرت آیتاللَه حاج شیخ حسین حلّی است که توسط حضرت علامه آیتاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی رضواناللَهعلیهما به رشتۀ تحریر درآمده و فرزند حضرت علامه، حضرت آیتاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه با ترجمه و اضافاتی در قالب مقدّمه، تعلیقه و خاتمهای مبسوط بر اتقان این اثر افزودهاند. بیان موشکافانه و دقیق «مبانی اجتهاد و تقلید» به زبان فنّی و تخصّصی، و نقد و بررسی «آراء مختلف فقهاء و مجتهدین» و طرحِ «مبانی اهل معرفت در این موضوع» از ویژگیهای خاص این اثر شریف است. بیان مقدمهای راهگشا و خاتمهای مبسوط و گرانسنگ در تبیینِ «شاخصههای اجتهاد و استنباط» و «زعامت و مرجعیت عامه» نیز از مختصات این اثر بیبدیل بوده که علماء و فضلاء و محققین گرامی را به تحقیق و تدبّر در آن فراخوانده است. اهم مطالب مندرج در این اثر: • حجیّت فتوای حاصل از «علم و یقین»، «امارات کاشفه از واقع»، «اصول محرزه»، «اصول غیر محرزه» و «اصول عقلیه» • وجوب عقلی اجتهاد برای تحصیل احکام • حجیت فتوا بر مبنای حکومت و بر مبنای کشف و مسلک تبعیض در احتیاط • مسئله «تجزّی در اجتهاد» • بررسی و نقد «ملاکبودن شهرت، در مقبولیّت روایت» • مسئله «تبدّل رأی مجتهد» • بدیهی و فطری بودن جواز تقلید • ادلّۀ وجوب تقلید از اعلم • مسئله «تقلید از میّت ابتدائاً و بقائاً» • مسئلۀ «تقلید در اصول دین»، «تقلید در اصول فقه»، «تقلید در موضوعات» • شاخصههای بیستویکگانۀ اجتهاد و استنباط • شاخصههای هشتگانۀ زعامت و مرجعیّت
رساله اجتهاد وتقلید
66...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] ”روزی در فصل زمستان عدّهای از وجوه تجّار و معاریف شهر به اینجا آمدند و دربارۀ ملکی موروثی که صاحب آن اخیراً فوت کرده بود شهادت دادند که متوفّی پیش از وفات آن ملک را به یکی از تجّار که خود حاضر در مجلس بود فروخته است و سند آن را نیز ارائه دادند. مرحوم آخوند نیز طبق شهادت شهود حکم به ملکیّت ملک مذکور نمود و خود نیز با دستخط چند سطری در تعلّق ملکیّت به نفع آن شخص تاجر نوشت و مهر کرد و به آن فرد تسلیم نمود.
دو سه روزی از این حکومت و قضاء نگذشته بود که یک روز صبح زود دیدیم درب خانه را میزنند. من رفتم و درب را باز کردم دیدم زنی با یک بچۀ شیرخوار پشت در است و میگوید: با آخوند کار لازم دارم. او را به داخل منزل و همین اطاق راهنمایی کردم و سپس مرحوم آخوند را مطّلع ساختم. مرحوم آخوند آمدند بیرونی و به آن زن فرمودند: مطلب شما چیست؟
آن زن در حالیکه به طفل شیرخوار خود اشاره میکرد گفت: آمدم به شما بگویم حکمی را که چند روز پیش دربارۀ فلان ملک نمودید باطل است و متعلّق به این طفل میباشد.
مرحوم آخوند از این سخن سخت برآشفت و گفت: چه میگویی ای عفیفه؟! من حکم را بر اساس شهادت عدول از مؤمنین انجام دادم و آنها سند این معامله را با امضاء متوفّی به من ارائه دادند، آنوقت تو میگوئی حکم باطل است؟!
آن زن گفت: من فقط آمدم به شما واقع قضیّه را بگویم، دیگر خود دانید با این طفل شیرخوار در روز قیامت! و سندی را که به شما ارائه دادند قطعاً تزویر و دروغ بوده است.
در این حال مرحوم آخوند به آن زن فرمود که از اطاق خارج شود ولی طفل را همانجا بگذارد و به من هم فرمود از اطاق خارج شوم.
من از اطاق خارج شدم ولی از کنار پنجرۀ اطاقِ دیگر ناظر صحنه و جریانات بودم. دیدم مرحوم آخوند دو رکعت نماز بجای آورد و پس از آن الفاظ و عباراتی را میخواند که من نفهمیدم، گویا نه فارسی بود و نه ترکی و عربی، و پس از لحظاتی طفل را بغل کرد و با انگشت سبّابه به پیشانی او دست کشید، در این هنگام طفل شیرخوار به صدا درآمد و گفت: این ملک از مال پدر به من رسیده است و این افراد با پدر من در زمان حیات خصومت داشتند و میخواستند او را اغواء کنند و ملک را از دست او بهدرآورند، ولی پدر من از دنیا رفت و اینک با شهادت زور و تزویر در جعل سند و امضاء میخواهند به مراد خود برسند، و سند حقیقی این ملک توسّط این افراد در فلان نقطه در زیر زمین دفن شده است.
مرحوم آخوند پس از شنیدن این سخن دوباره انگشت سبّابۀ خود را به پیشانی طفل کشیدند و به مادر او فرمودند: فرزند خود را بردار و امروز ما سند این ملک را به تو تسلیم خواهیم کرد.
سپس به اتّفاق چند نفر حرکت کردند و به محلّ مزبور رفتند و سند را از زیر زمین خارج کردند [ادامه در صفحه بعد]
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] ”روزی در فصل زمستان عدّهای از وجوه تجّار و معاریف شهر به اینجا آمدند و دربارۀ ملکی موروثی که صاحب آن اخیراً فوت کرده بود شهادت دادند که متوفّی پیش از وفات آن ملک را به یکی از تجّار که خود حاضر در مجلس بود فروخته است و سند آن را نیز ارائه دادند. مرحوم آخوند نیز طبق شهادت شهود حکم به ملکیّت ملک مذکور نمود و خود نیز با دستخط چند سطری در تعلّق ملکیّت به نفع آن شخص تاجر نوشت و مهر کرد و به آن فرد تسلیم نمود.

